انتشارات کتابستان معرفت رمان «دختر موشرابی» نوشته محمد حسین‌زاده را منتشر و روانه بازار نشر کرد.

«دختر موشرابی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ داستان این رمان در زمان حال روایت می شود، ولی به صورت اپیزودیک به گذشته ارجاع دارد. مخاطب در رجوع به گذشته در این رمان با مقاطع مهم تاریخی همچون قرارداد ترکمانچای و ماجرای کشف حجاب رضاخانی که به نوعی پای بیگانگان در آن در میان است،‌ آشنا می‌شود.

بنا به گفته محمد حقی، مدیر انتشارات کتابستان، حسین‌زاده در تلاش است تا به مخاطب بر اساس مستندات تاریخی نشان دهد هر جا پای بیگانگان در میان بوده است و در تعامل با دشمنان خارجی ما باخته‌ایم و این تعامل به پیروزی ما منتهی نمی‌شود. به نوعی با اشاره به اتفاقات در گذشته برای امروزمان عبرت بگیریم.

داستان اول کتاب در خرداد 96 می‌گذرد و داستان دوم، روایتی است دو قرنی از تاریخ معاصر ایران که از ترکمنچای شروع می‌شود و تا اواخر قرن چهاردهم خورشیدی ادامه پیدا می‌کند.

این رمان که از زبانی طنز نیز بهره جسته‌ است،‌ به دور از تحقیر و لودگی، فضایی عبرت‌آموز را خلق کرده است و در پایان با تلنگری اساسی، مخاطب را به اندیشیدن در باب عشق و جنگ وا می‌دارد.

«دختر موشرابی»، به نویسندگی محمد حسین‌زاده و در 228 صفحه و با قیمت 45 هزار تومان توسط نشر کتابستان معرفت به تازگی چاپ و منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...