برگزیدگان پنجمین جشنواره‌ی قلم زرین معرفی شدند.

در بخش شعر این جایزه، «ترنم داوودی سکوت» قربان ولیئی، برگزیده‌ی سال 85 و «دستور زبان عشق» قیصر امین‌پور، برگزیده‌ی سال 86 شد.

داوری بخش شعر را عباسعلی براتی‌پور (سرگروه)، صابر امامی، پرویز بیگی حبیب‌آبادی، رضا اسماعیلی و پدرام پاک‌آیین برعهده‌ داشتند. در بخش داستان، سال 85 برگزیده نداشت و در سال 86، دو رمان «قاعده‌ی بازی» فیروز زنوزی جلالی و «انجمن مخفی» احمد شاکری برگزیده شدند.

سمیرا اصلان‌پور (سرگروه)، راضیه تجار، کامران پارسی‌نژاد، سهیلا عبدالحسینی و زهره یزدان‌پناه قره‌تپه، داوران بخش داستان بودند. در بخش پژوهش ادبی نیز «از این باغ شرقی» (نظریه‌های نقد شعر کودک و نوجوان) پروین سلاجقه، برگزیده‌ی سال 85 و «آیین آینه» (سیر تحول نمادپردازی در فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی) از حسینعلی قبادی، برگزیده‌ی سال 86 شد.

داوران بخش پژوهش‌ ادبی، شمس‌الدین رحمانی (سرگروه)، حمید گروگان، علی معلم، یحیی یثربی و عباس اشرفی بودند. به هریک از برگزیدگان، جایزه‌ای معادل 10 میلیون ریال اهدا خواهد شد. نامزد‌های بخش شعر سال 85 جایزه‌ی قلم زرین عبارت‌ بودند از: «اقلیت» (فاضل نظری)، «ساعت 10 صبح بود» (احمدرضا احمدی)، «ترنم داوودی سکوت» (قربان ولیئی) و «شعرهای ساحلی» (محمد حقوقی).

به گزارش ایسنا، نامزدهای بخش شعر سال 86 هم به این شرح معرفی شده بودند: «دستور زبان عشق» (قیصر امین پور)، «گریه‌های حوا» (پانته‌آ صفایی بروجنی)، «قوس غزل» (احمد عزیزی)، «مرثیه‌خوانی برای باران» (مریم سقلاطونی)، «هر آینه آه» (جواد زهتاب)، «دستم از این بازتر نبود» (حسین عبدالوند) و «شهر دیری است که رفته است به خواب» (سهیل محمودی).

در بخش داستان هم نامزدها به این ترتیب بودند: «نیمه‌ی نارنج» (شمسی خسروی)، «تمشک‌هایی که سفر نمی کنند» (مریم روزبهانه)، «انجمن مخفی» (احمد شاکری)، «اشک های سبز» (محمدعلی گودینی)، «مارها تشنه‌اند» (امیرمحمد اعتمادی)، «قاعده‌ی بازی» (فیروز زنوزی جلالی) و «ما از دوکوهه آمده‌ایم» (مجید پورولی ‌کلشتری).

دادگاه‌های تفتیش عقاید و دیگر فجایع کلیسا در قرون وسطا برای برخی ابزار تحقیر مسیحیان و حجتی! بر حقانیت خویشتن است؛ اما نباید فراموش کرد که همان سنت‌های الهی که با مسیحیان شوخی نداشت، با ما مسلمانان هم تعارف ندارد. داستان سوارشدن اهالی متون مقدس بر جهل مردم به نام دین و باجگیری روحانیت اشرافی از قدرت، در طول تاریخ بشر، یک داستان تکراری با نتایج تکراری ست. حتی برای اهالی کتاب و سنت اسلامی: «ایمانی که با ترس آمده باشد؛ با خنده خواهد رفت.» ...
این آزارِ کوچکِ از سر عادت، سرنوشتش را تغییر خواهد داد... موجودات هرچه قدر هم که کوچک و خُرد باشند شأن و منزلتی رعایت‌کردنی دارند... داستان بیست نفر از کسانی را که الهام‌بخشش بوده‌اند برای خوانندگان تعریف می‌کند... از خلبان و فضانورد و ژرف‌پیما هست تا دوچرخه‌سوار و ویولون‌زن و ویلچرنشین. زن‌ها و مردهایی که در سنین جوانی یا پیری از خانه بیرون زده‌اند... قصه‌ی تلاش برای رسیدن ...
روایتی از اعماق «ناشنیده‌ها» و «مسکوت‌ گذاشته شده‌ها»... دعوتی به اندیشیدن درباره‌ی «پدری و فرزندی»... پدر رفته است اما تو باید بمانی و «زندگی» کنی... مصاحبه یک روان‌درمانگر تحلیلی با چهارده فرزند شهید... کودکی، نوجوانی و بلوغ در نبود پدر چه رنگ و بویی داشت؟ فقدان او در بزنگاه‌های مهم زندگی -تحصیل، کار، ازدواج، صاحب فرزند شدن- خود را چگونه نشان داد؟... مادرانی که مجدداً ازدواج کرده‌اند و مادرانی که نه ...
صبا که نیم ‌ساعت دیرتر از صنم به دنیا آمده زودتر از او از دنیا می‌رود و خواهر خود را در گیجی و بهت چنین مرگ نزدیکی رها می‌گذارد... مسئله‌ی هر دو یکی است: «عشق»... سهم مادر در خانه پای تلویزیون مشغول تماشای سریال‌های جور و واجور... پرداخت به وجوه اروتیک و جسمانی یا زمینی عشق در پرده‌داری و حجب صورت گرفته ولی آن‌قدر به زبانی رومانتیک و رویایی نزدیک شده که گاه پرگو و گاه برانگیزاننده می‌شود. ...
الهامی از زندگی کارگران پاریسی... با کار رختشویی توانسته است که مبلغی پس‌انداز کند... از او دو پسر داشت... تنبل و خوش‌گذران است و به زودی معشوقه را رها می‌کند و به زنان دیگری روی می‌آورد... با او ازدواج می‌کند... کارگر دیگری زن را می‌ستاید و در دل به او عشق می‌ورزد، اما یاری او کارساز نیست... به باده‌گساری روی می‌آورد... شوق کار را از دست می‌دهد... برای گذران زندگی به روسپی‌گری روی می‌آورد... ...