نمایشنامه‌های برگزیده فجر سی‌وهشتم در بازار کتاب‌فروشی‌ها عرضه شده است.

هنرآنلاین: این کتاب شامل سه نمایشنامه «ابراهیم» نوشته مرضیه شاه‌دادی، «راهبان مجسمه‌های گچی» نوشته مهدی افشارقهرمانی و «سیزیف» اثر محمدصادق گلچین‌عارفی است. 

ایده نمایشنامه «ابراهیم» از زمانی در ذهن نویسنده شکل گرفته است که خبری درباره پدری شنیده که دختر بچه‌اش را در آغوشش خفه کرده و دلیلی که برای این کارش آورده، این بوده که می‌خواهم بچه‌ام حالا که پاک و معصوم است، بمیرد!

این نمایشنامه داستان زندگی مردی را روایت می‌کند که مدرس است و به دانش‌آموزان مدرسه سو قصد دارد. او یک دختر و یک پسر دارد و در ماجرای فوت همسرش هم نقش داشته است.

داستان نمایشنامه «راهبان مجسمه‌های گچی» وضعیت یک شهر را نشان می‌دهد که رهبران دینی آن برای نخستین بار چند دختر با سطح هوشی بالا را گرد هم آورده‌اند تا مسایل دین مسیحیت و مذهب کاتولیک را به آن‌ها آموزش دهند و هر کدام از این دخترها که هدف والایی هم دارند، بتوانند تبلیغ‌کننده خوبی برای مذهب کاتولیک باشند. البته هر یک از دختران در زمینه خاصی آموزش دیده است. دخترها در مدت زمانی که آموزش می‌دیدند متوجه شدند که رهبران با استفاده از این ایدئولوژی‌ها، ظلم زیادی در حق عموم مردم می‌کنند و رفته رفته تبدیل به مخالفان دین و مذهبی که آموزش‌های زیادی برای تبلیغ آن دیده بودند می‌شوند.

قصه نمایشنامه «سیزیف» براساس یک ماجرای واقعی است که برای یک بازیگر تحت تاثیر شخصیتی که آن را بازی می‌کند، اتفاق می‌افتد.

در بخشی از یادداشت نادر برهانی‌مرند که ضمیمه این کتاب است آمده: "نمایشنامه چونان قطاری است که در طول زمان سفر می‌کند و با خود چیزی برای آیندگان خواهد برد. خواننده امروزین نمایشنامه‌های الگوی اروپایی از قرون گذشته، لایه‌های مختلف جامعه و زمانه آن دوران را درمی‌یابد، با خواندن نمایشنامه‌های دوران الیزابتین بخشی از تاروپود جان مردمان آن دوران را می‌توان دریافت و حالا به گمانم وقت آن رسیده که از خود بپرسیم آیندگان از میان قطار متون ما، چه چیزی درک خواهند کرد؟"

کتاب «نمایشنامه‌های برگزیده فجر سی‌وهشتم» در شمارگان 1000 نسخه و با قیمت 25 هزار تومان توسط انتشارات نمایش منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...