نمایشگاه آثار "ویکتور هوگو " مطابق هر سال در منزل شخصی این نویسنده در پاریس برپا شد.

این نمایشگاه که هر ساله به همت انجمن نویسندگان فرانسه و با همکاری نهاد دولتی میراث فرهنگی این کشور برگزار می شود، سالانه هزاران نفر را به این خانه می کشاند.

از جمله آثار ماندگار هوگو که در منزل شخصی‌اش به نمایش در می‌آید، می توان به دست نوشته‌ها، نامه‌های شخصی او به دوستان و بستگان، کتاب‌های امضا شده، وسایل شخصی و... نام برد که شیوه و نحوه زندگی وی را نشان می‌دهد.

به گزارش مهر به نقل از خبرگزاری فرانسه، این نمایشگاه هر سال در اواخر فصل پاییز و اوایل زمستان برگزار می‌شود و نویسندگان، شاعران و خوانندگان زیادی از نقاط مختلف جهان به بازدید آن می‌روند. نمایشگاه از دیروز آغاز شده و به مدت دو هفته ادامه خواهد داشت. منزل شخصی ویکتور هوگو در خیابان "پلاس دو وژه" شهر پاریس قرار دارد.

ویکتور هوگو مهم‌ترین نویسنده رمانتیک جهان به حساب می‌آید. از مهم‌ترین آثار او می‌توان به بینوایان، گوژپشت نتردام و چند مجموعه شعر اشاره کرد. وی چندین نمایشنامه نیز نوشته است. وی در سال 1802 در پاریس متولد و در سال 1885 در گذشت.
 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...