اروه لوتلیه [Hervé Le Tellier] به عنوان برنده نهایی جایزه «گنکور» قدیمی‌ترین و معتبرترین جایزه ادبی فرانسه معرفی شد.

بروه لوتلیه [Hervé Le Tellier] گنکور 2020 نامتعارف» [L’anomalie]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا؛ گاردین نوشت: به دلیل محدودیت‌های ناشی از شیوع ویروس کرونا، برای نخستین‌بار در تاریخ، مراسم اعلام برنده جایزه گنکور به صورت مجازی برگزار شد و «اِروه لوتلیه» برای خلق رمان «نامتعارف» [L’anomalie] عنوان برنده را کسب کرد.

این رمان داستانی در سال ۲۰۲۱ را در طول یک پرواز از پاریس به نیویورک روایت می‌کند. راویان این داستان ۱۱ مسافر این پرواز هستند.

«لوتلیه» ۶۳‌ساله متولد پاریس است. این نویسنده که نگارش حدود ۳۰ کتاب را در کارنامه خود دارد به عنوان نمایش‌نامه‌نویس و زبان‌شناس نیز شناخته می‌شود.

رمان «نامتعارف» بیست و یکمین اثر «اوتلیه» است. نخستین اثر این نویسنده که با استقبال خوانندگان مواجه شد کتاب «هزاران مروارید» است که هزار داستان کوتاه با عبارت آغازین «فکر می‌کنم که ...» را دربر می‌گیرد.

تاکنون هفت اثر از این نویسنده به زبان انگلیسی ترجمه شده‌ است.

امسال «بی‌تاب‌ها» به قلم «جایلی امادو امل»، «مورخ پادشاهی» نوشته «میل رنوارد» و «تز، زندگی جدیدش» نوشته «کامیل دتولدو» از دیگر بخت‌های کسب این جایزه ادبی بودند.

جایزه «گنکور» که نخستین‌بار در سال ۱۸۶۷ اهدا شده است به طور معمول در ماه نوامبر برنده نهایی خود را معرفی می‌کند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...