کتاب «جنگل‌های مانگرو (حرا)» امسال در لیست «کلاغ سفید» کتابخانه مونیخ قرار گرفت.

به گزارش مهر،  کتاب جنگل‌های مانگرو (حرا)، اولین کتاب از مجموعۀ «زیست ایران»، تصاویری منحصر به فرد از گونه‌های زیستی این منطقه دارد و امکان آشنایی کودکان و نوجوانان را با این بخش از محیط زیست ایران فراهم کرده است. موضوعاتی چون پوشش گیاهی و جانوری، فواید این اکوسیستم، و خطراتی که جنگل‌های مانگرو با آن مواجه‌اند، در این کتاب آمده است. اینکه زندگی مردم ساکن در مناطق ساحلیِ جنوب چگونه به موجودیت جنگل‌های حرا وابسته است و متقابلاً، این جنگل‌ها چگونه از زندگی مردم تأثیر می‌پذیرند، از دیگر مواردی است که کتاب به آن می‌پردازد.

این کتاب که اولین کتاب علمی راه یافته به لیست کلاغ سفید از ایران است، توسط «اردوان زرندیان» تالیف شده و «هادی انصاری» عکس‌های آن را ثبت کرده است و انتشارات نردبان (واحد کودک و نوجوان انتشارات فنی ایران) آن را منتشر کرده است.

معیارهای انتخاب «جنگل‌های مانگرو» برای ورود به این فهرست، استفاده از تصاویر منحصر به‌ فرد و با کیفیت بالا از گونه‌های جانوری و گیاهی جنگل‌های حرا، زیبایی، جذابیت، سادگی،  تخصصی و دقیق بودن اطلاعات، و آموزنده بودن این کتاب غیرداستانی اعلام شده است.

کتابخانه بین‌المللی مونیخ همه‌ساله از میان هزاران عنوان کتابِ به زبان‌های مختلف، با کمک کارشناسان و پس از ساعت‌ها کار و بررسی و رایزنی تعدادی کتاب را برای معرفی در فهرست کلاغ سفید برمی‌گزیند. هدف از انتشار فهرست کلاغ سفید کمک به ارتقای کیفیت کتاب‌های کودکان در کشورها و زبان‌های مختلف و معرفی مصادیق این نوع از ادبیات به جامعه جهانی است.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...