کتاب «جنگل‌های مانگرو (حرا)» امسال در لیست «کلاغ سفید» کتابخانه مونیخ قرار گرفت.

به گزارش مهر،  کتاب جنگل‌های مانگرو (حرا)، اولین کتاب از مجموعۀ «زیست ایران»، تصاویری منحصر به فرد از گونه‌های زیستی این منطقه دارد و امکان آشنایی کودکان و نوجوانان را با این بخش از محیط زیست ایران فراهم کرده است. موضوعاتی چون پوشش گیاهی و جانوری، فواید این اکوسیستم، و خطراتی که جنگل‌های مانگرو با آن مواجه‌اند، در این کتاب آمده است. اینکه زندگی مردم ساکن در مناطق ساحلیِ جنوب چگونه به موجودیت جنگل‌های حرا وابسته است و متقابلاً، این جنگل‌ها چگونه از زندگی مردم تأثیر می‌پذیرند، از دیگر مواردی است که کتاب به آن می‌پردازد.

این کتاب که اولین کتاب علمی راه یافته به لیست کلاغ سفید از ایران است، توسط «اردوان زرندیان» تالیف شده و «هادی انصاری» عکس‌های آن را ثبت کرده است و انتشارات نردبان (واحد کودک و نوجوان انتشارات فنی ایران) آن را منتشر کرده است.

معیارهای انتخاب «جنگل‌های مانگرو» برای ورود به این فهرست، استفاده از تصاویر منحصر به‌ فرد و با کیفیت بالا از گونه‌های جانوری و گیاهی جنگل‌های حرا، زیبایی، جذابیت، سادگی،  تخصصی و دقیق بودن اطلاعات، و آموزنده بودن این کتاب غیرداستانی اعلام شده است.

کتابخانه بین‌المللی مونیخ همه‌ساله از میان هزاران عنوان کتابِ به زبان‌های مختلف، با کمک کارشناسان و پس از ساعت‌ها کار و بررسی و رایزنی تعدادی کتاب را برای معرفی در فهرست کلاغ سفید برمی‌گزیند. هدف از انتشار فهرست کلاغ سفید کمک به ارتقای کیفیت کتاب‌های کودکان در کشورها و زبان‌های مختلف و معرفی مصادیق این نوع از ادبیات به جامعه جهانی است.

از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...