کتاب "بمب و ژنرال" نوشته اومبرتو اکو به‌ همراه نقاشیهای ائوجنیو کارمی با ترجمه منیژه مغیثی از سوی انتشارات آفرینگان منتشر شد.

به گزارش مهر، داستان این کتاب که برای کودکان نوشته شده است درباره ژنرال جنگ طلبی است که در پی استفاده غیر صلح آمیز از اتم بر می‌آید اما در این راه ناکام می‌ماند.

در کتاب "بمب و ژنرال" می‌خوانیم: و غم‌انگیز این است که دنیا پر از ژنرالهای بدی است که بمبها را روی هم می‌چینند، برای روز مبادا. ژنرال بد ما هم انبارش را از بمب پر کرده بود و با خودش می‌خندید و می‌گفت: "به‌به وقتی خیلی بمب داشته باشم اون وقت یک جنگ حسابی راه می‌اندازم!" چه می‌شود کرد وقتی کسی این همه بمب دارد آدم بدی هم می‌شود.

اُمبرتو اکو نشانه‌شناس، فیلسوف، متخصص قرون وسطی، منتقد ادبی و رمان‌نویس ایتالیایی است.

این نویسنده یکی ازمهمترین و پرکار ترین اندیشمندان و روشنفکران دنیای معاصر محسوب می‌شود و در زمره مهمترین زبان‌شناسان و نشانه شناسان ساختارگرا قرار دارد. اکو بیش از 40 کتاب علمی و صدها مقاله و 5 رمان نوشته است.

کتاب "بمب و ژنرال" با شمارگان 2200 نسخه در 58 صفحه و به قیمت 2200 تومان منتشر شده است.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...