ایرنا- «ثریا قزل ایاغ» استاد پیشکسوت ادبیات کودک در سن ۷۶ سالگی درگذشت.

زندگینامه ثریا قزل ایاغ (بهروزی) از زبان خودش: «زاده جنگ دوم جهانی‌ام! در ۵ دیماه ۱۳۲۲ (۲۴ دسامبر ۱۹۴۳) در محله دولت تهران، در مملکتی اشغال شده توسط ارتش‌های روس و انگلیس و آمریکا و دچار قحطی و گرسنگی و فقر و بیماری، پا به این جهان گذاشتم.
عجب خیر مقدمی دنیا به من گفت! شاید یک بدشانسی بزرگ بود ولی به دنیا آمدن در خانواده‌ای متوسط و در تنگنا، ولی با سواد و با فرهنگ که تو را بخواهند و برایت از جان و دل مایه بگذارند، قطعاً خوش شانسی بزرگی است. همین که از آن مهلکه جان سالم به در بردم، مرا به کودکستان و مدرسه فرستادند و در میان کتاب و مجله و موسیقی و شعر و ادبیات، بزرگ شدم و از همه بالاتر، مورد محبت بودم.
خود را مدیون افسر توپخانه، «حسین قزل ایاغ» و فرح بانو «آذرین کِردار» می دانم. پدر که بر خلاف شغلش، عاشق ادبیات بخصوص شعر و عکاسی و نَجاری بود و مادر که عاشق موسیقی بود و با مهارت تار می‌نواخت و نغمه سازش جان مرا جلا می‌داد.
این توشه راه من شد برای حرکت در زمانه‌ای که هر روزش توام با حوادث گوناگون بود...
شانس دیگر من همسری محمد بهروزی بود، مردی که نه تنها به من فرصت پیشرفت داد، بلکه در همه راه‌هایی که در آن قدم گذاشتم، مشوقم بود. همین بس که من تمام تحصیلات دانشگاهیم را در کنار او شروع کردم و به انجام رساندم. او بیش از من، از اینکه فرصت تکمیل تحصیلاتم تا مقطع دکتری از من گرفته شد، رنج می‌برد. مردی شاعر مَسلک، عاشق ادبیات و کتاب و به قول خودش آلوده به بازی‌های سیاسی که بابت آن تاوان سنگینی را پرداخت. پنج سالی است که دیگر او را کنار خود ندارم و درد بزرگیست. اما یکتا دخترم که به او می‌بالم و تلاش کرده‌ام، آنچه خود به عنوان کودک از آن بهره بردم، از او دریغ ندارم، بخت بلند من در این سال‌هاست.
و وارد شدنم به عرصه ادبیات کودکان، شاید ناخودآگاه سهیم کردن کودکان در لذتی باشد که خود در کودکی از آن بهره برده‌ام، شادی خواندن...»

ثریا قزل ایاغ

برخی آثار تالیفی:

ادبیات کودکان: تولد تا سه سالگی (خواندن و کتاب ...). تهران، درخت بلورین، ۱۳۸۵
ادبیات کودکان و نوجوانان و ترویج خواندن. تهران، سمت,،۱۳۸۳
پرنیان و آب: با لالایی‌ها تا سرزمین خواب، مادرانه‌هایی از ثریا قزل ایاغ. تهران، چشمه، ۱۳۸۶ (از این کتاب یک لوح فشرده موسیقی نیز در سال ۱۳۹۴ منتشر شد)
خواندن با کودک از تولد تا سه سالگی، تهران، موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان، ۱۳۸۹
راهنمای بازی‌های ایران. با همکاری شهلا افتخاری. تهران، دفتر پژوهش‌های فرهنگی و کمیسیون یونسکو در ایران، ۱۳۷۹
لالایی‌ها و ترانه‌های نوازشی از تولد تا سه سالگی. تهران، موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان، ۱۳۸۹

برخی آثار ترجمه:

شناخت ادبیات کودکان: گونه‌ها و کاربردها از منظر چشم کودک. اثر دانا نورتون و ساندار نورتون. ترجمه ثریا قزل ایاغ، رضی هیرمندی [و دیگران]. تهران، قلمرو، ۱۳۸۲
قصه گویی و نمایش خلاق. دیویی دبلیو چیمبرز. تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۶
نقش کتاب‌های کودکان در همسان سازی کودکان معلول. توردیس اورجایستر. تهران، شورای کتاب کودکف ۱۳۶۱
نوادرالمشاغل. چستون. ترجمه ثریا قزل ایاغ, هرمز ریاحی [و دیگران]. تهران، فکر روز، ۱۳۷۷
نوشتن برای کودکان: کتاب دستی نویسنده. مارگرت کلارک. تهران، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، ۱۳۸۶

آثار قزل ایاغ در حوزه کتاب - ادبیات نوجوانان (ترجمه):
آتش یخ زده: قصه ای از پایداری. جیمز هوستون. تهران، توس، جوانه توس، ۱۳۷۳
موج بزرگ: زندگی از مرگ قوی تر است. پرل س. باک. تهران، انتشارات فاطمی، ۱۳۶۳
فریاد مرا بشنو. میلررد د تایلور. تهران: امیرکبیر، شکوفه، ۱۳۶۵

................ هر روز با کتاب ...............

حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...