کتاب «سرگرمی آدمکش» [Alfred Hitchcock presents 16 skeletons from my closet] نوشته آلفرد هیچکاک با ترجمه فروغ محمدی نیا منتشر شد.

سرگرمی آدمکش» [Alfred Hitchcock presents 16 skeletons from my closet] نوشته آلفرد هیچکاک

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «سرگرمی آدمکش» نوشته آلفرد هیچکاک کارگردان سینما و خالق فیلم‌هایی چون «روانی»، «پنجره عقبی»، «پرندگان» و ... توسط انتشارات رادمهر روانه بازار نشر شد.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

«خب به نظر من این داستان‌ها و فیلم‌ها ممکن است بر روی افرادی با ذهن مریض تأثیر بگذارد اما فکر نمی‌کنم بر افراد سالم و معصوم چنین تأثیری داشته باشد! … یک بار در جایی خواندم که یک مرد که سه زن را به قتل رسانده قبل از کشتن سومین زن فیلم «روانی» من را دیده است، خب من می‌خواهم بپرسم او قبل از کشتن دومین زن چه فیلمی دیده بود؟! شاید قبل از کشتن اولین زن هم یک لیوان شیر خورده باشد، حتماً آن وقت باید خوردن شیر را ممنوع کنیم؟ … به نظرم همه ی ما در نهایت باید این حقیقت را بپذیریم که همه از تماشای یک قتل حرفه‌ای و بی نقص لذت می‌برند!»

این کتاب دربرگیرنده ۶ داستان کوتاه از این سینماگر شامل «نیش»، «روح»، «باباجون مردی پشت میز» «سرگرمی آدمکش»، و «مرگ فروشنده» است.

کتاب «سرگرمی آدمکش» در ۱۷۰ صفحه، قطع رقعی و قیمت ۸۶ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...