«بجو بجو هیولای کتاب‌خوار» [Nibbles the book monster] داستان هیولایی جذاب است که قصه‌هایش به سراسر جهان سفر کرده و اکنون یکی از کتاب‌هایش در ایران و به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است.

بجو بجو هیولای کتاب‌خوار» [Nibbles the book monster]اِما یارلت [Emma Yarlett]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این اثر جذاب و تصویری یکی از کتاب‌های مجموعه «بجوبجو» با نویسندگی و تصویرگری اِما یارلت [Emma Yarlett] نویسنده سرشناس انگلیسی است که برای نخستین بار و با ترجمه مریم فیاضی از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برای گروه سنی بالای هفت‌سال (نوخوان) منتشر شده است.

«بجو بجو» هیولایی کوچک و بازی‌گوش است که هر چیزی را که می‌بیند، می‌جود. صابون، جوراب، اردک‌های پلاستیکی، انگشت‌های پا و جالباسی و… اما او کتاب را بیشتر از همه دوست دارد که بجود تا به قصه‌های دیگر راه پیدا کند.

این هیولای جذاب و خشن - در این کتاب که به‌صورتی برجسته و با تصویرسازی دیدنی، برگه‌های آویخته (فلپ) و حفره‌های داخل برگه آراسته شده است - اشتهایی مهارناپذیر دارد و با جویدن بخش‌هایی از کتاب، راه خود را به درون افسانه‌های مشهور کودکان مانند شنل‌قرمزی، جک و لوبیای سحرآمیز و سه خرس و … باز و تلاش می‌کند نتیجه داستان را به نحوی که دوست دارد تغییر بدهد.

بجو بجو هیولای کتاب‌خوار که قصه‌ی خودش را جویده و بیرون آمده، حالا دارد قصه‌های دیگران را خراب می‌کند و آن‌ها را توی دردسر می‌اندازد به همین دلیل او به جرم خرابکاری در قصه‌ها و افسانه‌ها اکنون تحت تعقیب اتحادیه‌ی قصه‌ها و افسانه‌ها است!

این مجموعه‌اثرِ «اما یارلت» نویسنده و تصویرگر کتاب، در کشورهایی مانند ایالات متحده، استرالیا، هلند، ژاپن، یونان، آلمان، پرتغال، فرانسه، چین، اسپانیا و دانمارک منتشر شده و او بابت آثارش جایزه و افتخارات فراوانی کسب کرده است.

کتاب «بجو بجو هیولایی کتاب‌خوار» در ۲۸ صفحه مصور و در دو چاپ هم‌زمان هریک با شمارگان ۲ هزار و ۵۰۰ نسخه و مجموع پنج‌هزار نسخه در ایران از سوی کانون پرورش فکری و با رعایت قوانین بین‌المللی نشر(کپی رایت) و اجازه‌ رسمی ناشر کتاب انتشارات LITTLE TIGER PRESS LTD منتشر شده است.

این کتاب در حال حاضر با قیمت ۳۰ هزار تومان در فروشگاه‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...