کتاب «قصه‌ دو تا لاک‌پشت تنها» نوشته مصطفی رحماندوست توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چاپ سوم رسید.

قصه‌ دو تا لاک‌پشت تنها

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، مخاطبان کتاب «قصه‌ دو تا لاک‌پشت تنها» نوشته مصطفی رحماندوست کودکان نوخوان (+۷) هستند.

این‌کتاب همان‌گونه که از اسمش پیداست، داستان دو لاک‌پشت تنهاست؛ آقا لاک‌پشت و خانم‌لاک‌پشت. که هرکدام در یک‌سوی تپه‌ای زندگی می‌کنند و سرانجام یک روز تصمیم می‌گیرند به امید پیدا کردن دوستی برای خود از تپه بالا بروند و آن‌سوی تپه را جست‌وجو کنند.

«قصه‌ دو تا لاک‌پشت تنها» روشی برای قصه‌گویی و بازی با دست‌هاست. در این قصه، یک دست شما یک لاک‌پشت و دست دیگرتان لاک‌پشت دیگر می‌شود. شاید زانویتان هم تپّه باشد. با استفاده از این کتاب به سادگی می‌توان یک نمایش را با کودکان تجربه، و به تقویت قوه‌ی تخیل آن‌ها کمک کرد.

چاپ اول این‌کتاب دو زبانه (فارسی و انگلیسی) سال ۸۹ با تصویرگری علی‌رضا گلدوزیان و ترجمه‌ شقایق قندهاری منتشر شد و چاپ سومش نیز اواخر سال ۱۳۹۹ با شمارگان ۲هزار ۵۰۰ نسخه به بازار نشر آمد.

چاپ سوم این‌کتاب به‌تازگی با ۲۸ صفحه مصور رنگی و قیمت ۱۰ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...