به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، در میان جوایز ادبی که در کشور آمریکا اعطا می‌شود، جایزه کتاب ایالت اورگون [oregon book awards] یکی از معروف‌ترین این جوایز محسوب می‌شود. جایزه کتاب اورگون اولین بار در سال 1987 به منظور تقویت و حمایت از نویسندگان و جریان ادبی در این ایالت توسط بنیاد هنرهای ادبی این منطقه از آمریکا تاسیس شد. امسال برندگان این جایزه در حوزه‌های زیر طبق زیر اعلام شده است:

جایزه کتاب ایالت اورگون [oregon book awards]

جایزه کیسی برای بهترین داستان
«مناطق ساحلی» نوشته وانسا وسلکا از شهر پورتلند

جایزه استافورد هال برای بهترین کتاب شعر
«امید سنگ‌ها» نوشته آنا الکینز از شهر راگ ریور

جایزه وینموکا برای بهترین کتاب مستند
«پرنده زرد: نفت، قاتل و جستجوی زنی برای عدالت در کشور هندوستان» نوشته سیرا کرین مرداک از شهر هودریور

جایزه مک‌گراو برای بهترین کتاب ادبیات کودک
«یک بازی روباه و سنجاب‌ها»نوشته جین ریس از شهر پورتلند

جایزه برادشاو برای کتاب داستانی مخاطب نوجوان
«خواهرهای سولیوان» نوشته کاترین اورمسبی از شهر یوجین

جایزه آنگوس بومر برای بهترین کتاب درام
«نمی‌توانی این کار را پس بزنی» نوشته کانر ایفلر از شهر پورتلند

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...