به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، در میان جوایز ادبی که در کشور آمریکا اعطا می‌شود، جایزه کتاب ایالت اورگون [oregon book awards] یکی از معروف‌ترین این جوایز محسوب می‌شود. جایزه کتاب اورگون اولین بار در سال 1987 به منظور تقویت و حمایت از نویسندگان و جریان ادبی در این ایالت توسط بنیاد هنرهای ادبی این منطقه از آمریکا تاسیس شد. امسال برندگان این جایزه در حوزه‌های زیر طبق زیر اعلام شده است:

جایزه کتاب ایالت اورگون [oregon book awards]

جایزه کیسی برای بهترین داستان
«مناطق ساحلی» نوشته وانسا وسلکا از شهر پورتلند

جایزه استافورد هال برای بهترین کتاب شعر
«امید سنگ‌ها» نوشته آنا الکینز از شهر راگ ریور

جایزه وینموکا برای بهترین کتاب مستند
«پرنده زرد: نفت، قاتل و جستجوی زنی برای عدالت در کشور هندوستان» نوشته سیرا کرین مرداک از شهر هودریور

جایزه مک‌گراو برای بهترین کتاب ادبیات کودک
«یک بازی روباه و سنجاب‌ها»نوشته جین ریس از شهر پورتلند

جایزه برادشاو برای کتاب داستانی مخاطب نوجوان
«خواهرهای سولیوان» نوشته کاترین اورمسبی از شهر یوجین

جایزه آنگوس بومر برای بهترین کتاب درام
«نمی‌توانی این کار را پس بزنی» نوشته کانر ایفلر از شهر پورتلند

................ هر روز با کتاب ...............

در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...
می‌خواهد حقوقِ ازدست‌رفته همسرش را به دست آورد، اما برای اثباتِ قابلیتهای خودش و به‌دست‌آوردن مال و جاه به صغیر و کبیر رحم نمی‌کند و دیگران در نظرش در حکم ابزارند... چشم‌انداز من بیشتر متوجه تداوم ادبیاتِ نیاکان بوده و هست... اصل را بر شناخت بگذاریم... اجازه بدهید به‌جای لفظ‌های آزادی و دموکراسی که فرصتِ فهمِ آن به ما داده نشده، بگویم قانون... ملتی که از خودش تهی شود دیگر ارجی نخواهد داشت و بیش از آنکه تا اکنون لِه شده‌ایم لِه خواهیم شد ...
موسیقی زنگ‌دار و پرسروصدا و آشفته و مقطعِ «انسانِ طبیعت/ انسانِ تاریخ» را بر زمینه‌ی سکوت در بیابان/ تمنا به گوش می‌رسانند... دستگاه مستبدانه‌ی خشن با تقسیم‌کردن سرزمین، برخلاف انتظار، مردم را از سرزمین محروم می‌کند و چرخه‌ی وام تمام‌ناشدنی را آغاز می‌کند و اودیپ را ممکن می‌سازد... پس از نقد «خانواده‌ی مقدس» و پنج مغالطه‌ی روانکاوی، مبادرت به تبارشناسی همزمان اودیپ و دولت لازم می‌آید ...