«در ملکوت سکوت» و «از شرابه‌های روسری مادرم» از سیدحسن حسینی منتشر شده و مجموعه شعر «گنجشگ و جبرئیل» این شاعر به چاپ پنجم رسیده است.  «در ملکوت سکوت» که بخشی از شعرهای چاپ‌نشده و شعرهای سپید سیدحسن حسینی است، با انتخاب نهایی قیصر امین‌پور و مقدمه این شاعر، توسط انتشارات انجمن شاعران ایران به‌چاپ رسیده است.

«از شرابه‌های روسری مادرم» هم مجموعه دیگری از شعرهای سپید او درباره حضرت فاطمه (س) است که توسط امین‌پور انتخاب شده است. این اثر نیز توسط نشر یادشده در روزهای پایانی نمایشگاه عرضه خواهد شد.  

مجموعه شعر «گنجشک و جبرئیل» که شامل شعرهای سروده‌شده حسینی از سال 63 تا 64 است، توسط نشر افق به چاپ پنجم رسیده است.

همچنین مجموعه‌ای از شعرهای کلاسیک این شاعر با انتخاب مقدماتی ساعد باقری و گزینش نهایی قیصر امین‌پور، به زودی توسط انجمن شاعران منتشر می‌شود. برای این مجموعه هنوز نامی انتخاب نشده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...