بخش‌هایی از کتاب "دون کیشوت" رمان معروف "میگل دو سروانتس" نویسنده صاحب نام قرن شانزدهم میلادی اسپانیا هفته آینده به زبان فارسی در نمایشگاه سالانه کتاب مادرید خوانده می‌شود.

این برنامه که قرار است ساعت سیزده تا  چهارده روز سه شنبه آینده به وقت محلی اسپانیا برگزار شود، قرائت بخشهایی از این کتاب را به دوازده زبان دیگر همچون آلمانی، رومانیایی، ژاپنی، انگلیسی، فنلاندی، فرانسوی، عربی، چینی و اسپانیایی در برخواهد گرفت. "دون کیشوت" که شاهکار رمان نویسی و منشا آغاز آن در تاریخ ادبیات جهان به شمار می‌رود، تاکنون به بسیاری از زبانهای زنده دنیا ترجمه شده و فیلمها، سریالها و نمایشنامه‌های بسیاری نیز بر اساس آن تولید شده است.

برنامه هفته آینده نمایشگاه کتاب مادرید،"شعرهای دون کیشوت به زبانهای جهان" توسط دانشگاه "آئوتونوما"ی مادرید برگزار می‌شود. محل برگزاری این برنامه، پارک "بوئن رتیرو" واقع در مرکز شهر مادرید اعلام شده که از جمعه گذشته شاهد برگزاری بزرگترین نمایشگاه کتاب پایتخت اسپانیا است. نمایشگاه سالانه کتاب مادرید تا بیست و دو خرداد ادامه خواهد داشت.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...