کتاب «طنزهای شیرین زهرالربیع» با بازنویسی مجید شفیعی به‌زودی توسط نشر پیدایش به چاپ چهارم می‌رسد.

به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «طنزهای شیرین زهرالربیع» نوشته سید نعمت‌الله جزایری که توسط مجید شفیعی برای نوجوانان بازنویسی شده، به‌زودی توسط نشر پیدایش به چاپ چهارم می‌رسد.

این کتاب در سال ۸۸ چاپ شد و چاپ سومش هم در سال ۹۲ به بازار نشر آمد که بناست طی روزهای آینده چاپ چهارمش نیز عرضه شود. سید نعمت‌الله جزایری نویسنده این کتاب، عالم بزرگ شیعه عصر صفویان است که حکایت‌های طنز متنوعی را در این کتاب آورده است. شفیعی هم به‌عنوان نویسنده ادبیات کودک و نوجوان، تعدادی از این حکایت‌ها را انتخاب و بازنویسی کرده است.

عنوان کتاب، زهرالربیع به معنی گل بهار است. این کتاب ۱۲۸ صفحه‌ای به فهرست کتاب‌های مناسب رشد راه پیدا کرده و در سال ۸۸ یکی از عناوین فهرست نهایی کتاب‌های منتخب شورای کتاب کودک بود.

مجید شفیعی کتاب دیگری هم در زمینه بازنویسی ادبیات کلاسیک فارسی دارد که در آستانه چاپ قرار دارد. این کتاب برگردان نظم به نثر منظومه «فرهاد و شیرین» وحشی بافقی است که قرار است توسط همین ناشر منتشر شود. این نویسنده پیش از این، تبدیل نظم به نثر آثاری از نظامی گنجوی را هم انجام داده است. برگردان نظم به نثر «فرهاد و شیرین»‌ بین یک‌سال و نیم تا دو سال طول کشیده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...