کتاب «وکالت ایران» نوشته حسن سبحانی، نماینده مردم دامغان در دوره‌های پنجم، ششم و هفتم مجلس در 12 جلد روانه بازار نشر شد.

به گزارش ایبنا، کتاب «وکالت ایرانی» که حاوی دیدگاه‌ها، مذاکرات جلسه علنی، اقدامات، مواضع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اظهارنظرها، مراجعات، ملاقات‌ها و تحقیقات و... است، تصویری است کلی از همه آن چیزی که طی 4383 روز بر یک نماینده مجلس گذشته است و بر همین اساس، می‌تواند مورد ارجاع و استناد واقع شود.

در این اثر، بخش‌هایی از تاریخ مجلس شورای اسلامی در برهه‌هایی از فعالیت‌های این محفل قانون‌گذاری روایت شده است. در این اثر چگونگی فعالیت و مشارکت نماینده مردم دامغان در مجلس شورای اسلامی در قانونگذاری، نظارت بر امور کشور از طریق تحقیق و تفحص، سؤال از وزیران و ارائة تذکرات بیان شده است.

مطالبی که در این کتاب آمده است، حاوی دیدگاه‌ها، مذاکرات جلسه علنی، اقدامات، مواضع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اظهارنظرها، مراجعات، ملاقات‌ها، تحقیقات و از این قبیل در طول سه دوره نمایندگی است. او به گفته خودش، به این دلیل این مطالب را بی‌کم و کاست آورده‌ که خوانندگان بر مواضع و تغییرات احتمالی در گذر زمان که در رابطه با مولف در حد صفر بوده و اقدامات و تاملات او با سیاسیون و مراجع‌کنندگان وقوف یافته و بدانند یکی از کسانی که از طرف آنها سرنوشت قانونگذاری را در سال‌های 75 تا 87 بر عهده داشته، چگونه اندیشیده و اقدام کرده است.



این شناخت می‌تواند هم معطوف به اصلاحات احتمالی در انتخاب‌های بعدی و هم مربوط به شناخت پارلمان، جامعه ایران، قانونگذاران و مدیران و نوع وقوف در مواجه با آنها طی آن سال‌ها بوده باشد و چنین است که «وکالت ایرانی» با ورود به اجزاء و چگونگی قابلیت نمایندگی مجلس را در ایران عصر ما روایت کند.

در ارائه تصویر واقع‌بینانه‌ای از آنچه بر یک وکیل و یا نماینده مجلس در ایران می‌گذرد، چندان به این نکته توجه نشتده که ماوقع خوب یا بد است، مناسب است یا نیست؛ بلکه تمام اهتمام نگارنده بر آن بوده تا جامعه معاصر و همچنین آیندگان تا آنجا که ممکن است از طریق این مکتوبات بدانند که بر یک نماینده به لحاظ شغل قبلی دانشگاهی و مشی سیاسی و تعلق اولیه جغرافیایی وابسته به شهری با جمعیتی کم و به طور طبیعی دارای محدودیت‌ها و موانع سیاسی و سنت ایجاب کرده، چه گذشته است

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...