صد و چهاردهیمن شماره مجله "ادبیات داستانی" توسط سوره مهر منتشر شد.

ادبیات داستانی در شماره 114 مطالب متنوعی در بخش‌های داستان، مقاله، نقد، گفتگو، اخبار و گوناگون به چاپ رسانده است.

داستان‌هایی از علی اکبر والایی، منصور ایمانی، بیژن کیا، نویدا هادیان، الیسن برنت، هلن سیمسون و...، مقالاتی درباره "حقیقت مانندی در ساحت اندیشگی مولوی"، "درآمدی بر ادبیات انقلاب اسلامی" (نوشته نجیب الکیلانی)، "کوتاه و گزیده گویی در داستان نویسی" (سیدمحمود سجادی) و "پیشینه، نقش و اهمیت داستان در زندگی انسان" (محمدرضا سرشار) از جمله مطالب این شماره اند.

نقد رمان "قصر" فرانتس کافکا نوشته محمدرضا سرشار و شهریار زرشناس، نقد رمان "اسماعیل" امیرحسین فردی و نقد "استخوان خوک و دست های جذامی" مصطفی مستور برخی مطالب بخش نقد این شماره را تشکیل می دهد.

"ادبیات داستانی" تیرماه (شماره 114) به سردبیری محمدرضا سرشار در 160 صفحه و با بهای 1200 تومان عرضه شده است.
 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...