گوینده قصه‌های صوتی محبوب «شاپرک خانوم» و «ماه و پلنگ» اثر بیژن مفید از ارایه پادکست قصه‌گویی به نام «قصه‌های سوسن» در ایام کرونا خبر داد.

قصه‌های سوسن را بشنوید

به گزارش کتاب نیوز، سوسن مقصودلو که نویسنده، بازیگر و گوینده پر سابقه تئاتر کودک است، در گفت‌وگو با ایلنا از ارایه پادکست قصه‌گویی به نام «قصه‌های سوسن» در ایام کرونا خبر داد و اینکه در روزهای تعطیلی تئاتر کودک، قصه‌های کهن را برای خانواده‌ها و فرزندان‌شان روایت می‌کند. مقصودلو با اشاره به اینکه پیش از شیوع کرونا، تئاتری را به نام «پولک‌های طلایی» برای کانون پرورش فکری آماده کرده بود که اجرایش به دلیل کرونا عقب افتاد، گفت: پولک‌های طلایی تئاتری برای کودکان بود که خودم آن را نوشته و کارگردانی کرده و به صورت تک‌نفره در آن بازی می‌کنم. او درباره چشم‌انداز اجراهای کودک، گفت: شنیده‌ام قرار است به زودی تئاترهای کودک هم راه بیفتد. اما این را که خانواده‌ها اعتماد کنند و با کودکان‌شان به سالن بیایند در چنین روزهایی که هشدارهایی درباره بیماری به گوش می‌رسد، بعید می‌دانم. چون وضعیت کنونی خوب نیست و به نظرم باید فکر دیگری کرد.

این بازیگر و کارگردان تئاتر با تاکید بر اینکه چندان موافق تئاتر آنلاین و اجرا از طریق فضای مجازی نیست، گفت: از آن‌جایی که معتقدم برای تئاتر به ویژه تئاتر کودک، مساله حضور و رودرو بودن، اصل ویژه و مهمی است، تئاتر آنلاین را کنار گذاشتم و به قصه‌گویی رسیدم و تصمیم گرفتم پادکستی در این زمینه منتشر کنم. مقصودلو ادامه داد: در پادکستی با عنوان «قصه‌های سوسن»، افسانه‌های کهن را هر هفته می‌خوانم و ارایه می‌کنم که ابتدا از «هزار و یک شب» شروع کردم، بعد سراغ نقل «هفت سفر سندباد» و «ماه‌پیشونی»، «دختر نارنج و ترنج»، «سنگ صبور» و... مانند آن رفتم.

او خاطرنشان کرد: پادکست را انتخاب کردم که هم از نظر قصه‌گویی به‌نوعی به تئاتر مربوط می‌شود و در عین‌حال نیازی به چهره‌به‌چهره بودن تئاتر ندارد که مجازی بودن، این کارکرد را مختل کند. چون هیچ‌چیزی جای چهره‌به‌چهره بودن را در تئاتر نمی‌گیرد.مقصودلو یادآور شد: همانطور که در قسمت اول پادکست هم گفتم، این مجموعه قصه‌گویی صوتی را در وهله اول برای بزرگسالان آماده کرده‌ام چون نه تنها خیلی از این قصه‌های کهن اصلا برای بچه‌ها مناسب نیستند، بلکه در این سال‌هایی که با بچه‌ها کار می‌کنم و با مادران‌شان در تماس هستم، مادران جوان تاکید می‌کردند که ما قصه‌های قدیمی را بلد نیستیم. پس این ضرورت را حس کردم که قصه‌های کهن دوباره بازگویی شود و مخاطبم را بزرگسالان در نظر گرفتم تا آنها این قصه‌ها را بر اساس سلیقه و فیلتر خودشان، برای بچه‌های شان تعریف کنند.

گوینده قصه‌های صوتی محبوب «شاپرک خانوم» و «ماه و پلنگ» اثر بیژن مفید یادآور شد: خیلی از بچه‌های دهه ۶۰ به من می‌گفتند از صدای من خاطره دارند و دوست دارند قصه‌ها و نمایش‌هایی را که در کودکی‌شان با صدای من شنیده و دیده‌اند، دوباره بشنوند.

بشنوید قصه‌ی «ننه سرما» در شب یلدا را:


قصه‌ی ننه سرما | سوسن مقصودلو | دی 1398 ش.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...