"الیاس خوری" به همراه چهار تن از ادیبان و روشنفکران عرب برنده جایزه فرهنگی "سلطان الاویس" شد.

موسسه فرهنگی "سلطان بن علی الاویس" جایزه ویژه دهمین دوره خود را به پنج نویسنده و روشنفکر مطرح عرب زبان اعطا کرد.

جایزه شعر این موسسه به "محمد بنیس" و جایزه داستان و رمان به "الیاس خوری" و "یوسف الشارونی" اعطا شد. هیئت داوران، الیاس خوری را یکی از رمان نویسان مطرح عرب دانست که آثارش هم لذت بخش و هم مملو از دانش و نیز آمیزه‌ای از سنت و مدرنیته است. داوران "یوسف الشارونی" را هم پیشگام داستان کوتاه عرب دانستند.

به گزارش مهر به نقل از عرب‌نیوز، در این مراسم جایزه نقد ادبی به "عبدالفتاح کیلیتو" اعطا شد که آثارش گویای نظریات مدرن در حیطه نقد است. "هاشم دجات" (صاحب آثار علمی و تاریخی) هم برنده جایزه علوم انسانی آینده نگر شد.

این جایزه هر دو سال یک بار از سوی موسسه فرهنگی سلطان بن علی الاویس به برجسته‌ترین نویسندگان عرب اعطا می‌شود. جایزه امسال آن حدود 1107 نفر نامزد داشت که چهره‌های فوق به عنوان برترین نویسندگان انتخاب شدند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...