برندگان نوزدهمین دوره مسابقه ادبی «صادق هدایت» معرفی شدند.

برگزیده داستان هدایت جهان‌بخش افشار

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، بنا بر اعلام دبیرخانه مسابقه ادبی «صادق هدایت» در این دوره ۱۳۰۰ نویسنده از ایران و خارج از کشور با ارسال یک داستان در این مسابقه شرکت کردند که داستان‌ها توسط داوران مرحله اول مسابقه ارزشیابی شد و ۲۷ داستان برتر شناخته شدند. در ادامه داستان‌های برتر توسط داوران مرحله دوم ارزشیابی و سرانجام چهار داستان به عنوان برندگان نهایی انتخاب شدند.

بهترین داستان «سه روایت از یک مشت» نوشته جهان‌بخش افشار است که تندیس صادق هدایت به او اهدا می‌شود.

همچنین سه داستان برنده دیگر که هر سه در مقام برنده دوم قرار می‌گیرند عبارت‌اند از:

داستان «بوشاسپ» نوشته مرتضی امینی‌پور
داستان «ثواب» نوشته نشاط داودی
داستان «دندان حضرت اشرف» نوشته محمدعلی دستمالی

به نویسندگان این سه داستان لوح افتخار مسابقه اهدا می‌شود.

بنا بر اعلام، با توجه به مشکلات پاندمی کرونا مراسم پایانی جایزه برگزار نخواهد شد.

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...