مجموعه داستان «زیر سایه درخت بیعار» نوشته فرهاد حسن‌زاده منتشر شد.

زیر سایه درخت بیعار فرهاد حسن‌زاده

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این نویسنده با اعلام این خبر نوشته است: این کتاب حاوی ۱۰ داستان کوتاه با حال و هوای جنوب است؛ داستان‌هایی برگرفته از رویدادهای ساده‌ زندگی.

او با اشاره به تنوع این داستان‌ها از نظر زمان‌های تاریخی و نقاط جغرافیایی و حتی شخصیت‌ها، وجه مشترک همه‌ آن‌ها را نخی به نام جنوب دانسته و از آبادان، اهواز، شوشتر و اردوگاه مهاجرین جنگ در اصفهان نام برده است. شخصیت اصلی برخی از این داستان‌ها بچه‌ها و بعضی دیگر بزرگترها هستند. گستردگی زمانی نکته بارز این داستان‌هاست.

«اکسیژن»، «آدامس بعد از فلافل»، «برف‌ندیده‌ها»، «پرگار»، «بش‌لمبو»، «زیر سایه‌ درخت بیعار»، «عروس خدا»، «اتاق شماره پنج مسافرخانه مختار»، «یخ در جهنم» و «تمساح در آینه» نام داستان‌های این مجموعه است.

بخشی از داستان «یخ در جهنم» را می‌خوانیم :
شیشه تا نصفه پایین بود. تا ته دادمش پایین. باد داغ هل خورد تو صورت و گردنم و از یقه پیچید تو لباسم و داغترم کرد. گفتم، یعنی غر زدم: «بابا اینم شهره که شما دارین؟»
خندید و یک‌وری نگاهم کرد. دندان‌های زردش از این زاویه فاجعه بود. گفت: «اینا تمرینه برا جهنم. اگه ما رو ببرند طبقه‌ هفتم جهنم، ککمون هم نمی‌گزه.»

«زیر سایه‌ درخت بیعار» در ۹۶ صفحه‌ با قیمت ۲۷ هزار تومان توسط نشر اندیشه نیکو منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...