به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، بیست‌وهفتمین جایزه ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار به انتخاب اعضای هیأت گزینش کتاب و جایزه دکتر محمود افشار به محمدرضا باطنی رسید.

محمدرضا باطنی جواد آتشبری

محمدرضا باطنی زبان‌شناس، نویسنده و مترجم ایرانی است که سال‌ها سرپرستی چندین فرهنگ دوزبانه را از جمله فرهنگ دوجلدی انگلیسی-فارسی پویا، در مؤسسه فرهنگ معاصر بر عهده داشته‌ و تألیفات و ترجمه‌های بسیاری منتشر کرده که از آن‌جمله می‌توان به توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی، درباره زبان و تفکر، درآمدی بر فلسفه (ترجمه)، ساخت و کار ذهن (ترجمه) و دانشنامه مصور (ترجمه) اشاره کرد.

در بیانیه مربوط به این‌رویداد آمده است:

«طبق نیت واقف و ماده ۳۴ وقفنامه بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با هدف تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی بخشی از درآمد خود را صرف اعطای جایزه به شاعران و نویسندگان می‌کند که با آثار خود- چه به زبان فارسی و چه به زبان‌های دیگر- در ترویج و اعتلای زبان فارسی و فرهنگ ایرانی می‌کوشند. تاکنون بیست‌وشش جایزه ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار به دانشمندان ایرانشناس ایرانی و خارجی اهدا شده است.

نخستین جایزه در ۱۳۶۸/۹/۲۸ به نذیراحمد، دانشمند هندی اهدا شد و آخرین جایزه در ۱۳۹۸/۳/۲۴ به یوشیفوسا سکی، دانشمند ژاپنی اختصاص یافت. پیش از این دانشمندان ایرانی و غیر ایرانی چون منوچهر ستوده، عبدالحسین زرین‌کوب، بدرالزمان قریب، برت فراگنر، آنجلو پیه‌مونتسه، ژیلبر لازار و شاعران بزرگی مانند فریدون مشیری و هوشنگ ابتهاج نیز از برگزیدگان این جایزه بوده‌اند.»

مراسم اهدای جایزه به محمدرضا باطنی که قرار بود 18 مهر در باغ موقوفات محمود افشار برگزار شود، به علت شیوع ویروس کرونا و تعطیلی عمومی به زمان دیگری موکول شده است.

جوایز این‌پژوهشگر که شامل قالیچه‌ای ابریشمی اثر هنرمندان نائینی و آراسته به نام وی و لوح تقدیر و جایزه‌ای است که چهره واقف و نشان موقوفات بر آن نقش بسته، در همین روز در منزلش به وی اهدا شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...