جیسون آلن پایسانت [jason allen paisant] به عنوان برنده جایزه ادبی تی. اس. الیوت معرفی شد.

جیسون آلن پایسانت [jason allen paisant] «خودنگاره در قامت اتللو» [Self-Portrait as Othello]،

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا،‌ «جیسون آلن- پایسانت»، شاعر جامائیکایی، برای نگارش «خودنگاره در قامت اتللو» [Self-Portrait as Othello]، که در آن به هویت مردانه سیاه‌پوستان و مهاجران پرداخته است، به عنوان برنده امسال جایزه ادبی تی. اس. الیوت انتخاب شد.

گاردین نوشت،‌ این شاعر طی مراسمی در «مجموعه والاس» واقع در لندن به عنوان برنده جایزه ۲۵۰۰۰ پوندی معرفی شد.

این کتاب دومین مجموعه شعر اوست که توسط انتشارات «Carcanet Press» منتشر شده است و پیش‌تر در ماه اکتبر نیز به عنوان برنده بهترین مجموعه شعر جایزه ادبی «فوروارد» انتخاب شد. این کتاب همچنین اخیرا به عنوان یکی از نامزدهای نهایی جایزه نویسندگان معرفی شد که پیش‌تر به نام جایزه «راثبونز فولیو»‌ شناخته می‌شد.

علاوه بر این «خودنگاره در قامت اتللو» به عنوان یکی از بهترین کتاب‌های شعر سال ۲۰۲۳ به انتخاب گاردین نیز معرفی شده است.

«آلن پایسانت»‌ در این مجموعه شعر بین «اتللو»ی شکسپیر و یک ژنرال «موری» که اغلب در ونیز به عنوان یک فرد خارجی با او برخورد می‌شود و تجربیات سیاه‌پوستان مهاجر امروزی ارتباطی ایجاد می‌کند. اشعار او بین جامائیکا، پراگ، پاریس و آکسفورد و در میان مکان‌های دیگر در حرکت است.

آلن پایسانت، مدرس ارشد «نظریه انتقادی و نویسندگی خلاق» در دانشگاه منچستر است. نخستین مجموعه او که «فکر کردن با درختان» نام دارد در سال ۲۰۲۱ منتشر شد. یک کتاب غیرداستانی از او نیز در سال ۲۰۲۴ منتشر خواهد شد.

جایزه تی‌. اس. الیوت از سال ۱۹۹۳ برای بزرگداشت نام توماس استرنز الیوت شاعر، نمایش‌نامه‌نویس و منتقد ادبی برنده‌ نوبل ادبیات نام‌گذاری شده است. سال گذشته «آنتونی جوزف»‌ برای نگارش مجموعه شعر «غزل‌هایی برای آلبرت‌» به عنوان برنده جایزه شعر تی. اس. الیوت انتخاب شد.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...