شماره نخست ماهنامه ادبی «سکوی شعر» منتشر شد.

روزنامه اطلاعات خبر از انتشار شماره نخست ماهنامه ادبی «سکوی شعر» داد. این ماهنامه ادبی مستقل در حوزه های شعر و ادبیات فعالیت خودش را به مدیر مسئولی شاعر جوان، امید بیگدلی، آغاز کرده و می‌کوشد در فضای ادبی انعکاس صدای شعر امروز باشد.
در این ماهنامه ادبی، صفحه های شعر موزون، شعر آزاد، نقد شعر، شعر و زنان، شعر و دانشگاه، ادبیات جهان، شعر در خارج از مرز و شعر در شهرها به چشم می‌خورد و بنابر اعلام تحریریه این نشریه، در فازهای بعدی این ماهنامه صفحه های معرفی کتاب، طنز، داستان و ترانه نیز به آن اضافه خواهد شد.

در شماره اول این ماهنامه، شعرهایی از احمدرضا احمدی، شمس لنگرودی، هرمز علی پور، منوچهر آتشی، طاهره صفارزاده، شاپور بنیاد کنار مطالبی در مورد حسین جلال پور، نقدی بر کتاب استکان های مرده، نگاهی به رویکرد غنایی در شعر زنان، مسئله عصر دیجیتال و پایان ادبیات و شمول معنایی و مصاحبه هایی از شاعران خارج از کشور و آخرین اتفاقات شعر در شهر های مختلف به چاپ رسیده است که علاقه مندان می توانند این نشریه را از کتاب فروشی های معتبر بخواهند.

شماره نخست ماهنامه «سکوی شعر» در 50 صفحه، بهای 15 هزارتومان و به صورت کاغذی منتشر و به شکل سراسری عرضه شده است.

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...