گزیده بهترین سروده‌های نزار قبانی [Nizar Qabbani] توسط انتشارات گویا منتشر شد. این مجموعه دربرگیرنده بخشی از آثار ترجمه نشده و برخی از سروده‌های عاشقانه نزار توفیق قبانی است.

گزیده بهترین سروده‌های نزار قبانی امراه تمشی فی داخلی: زنی در من قدم می‌زند

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، «گزیده بهترین سروده‌های نزار قبانی» در انتشارات گویا با عناوین «امراه تمشی فی داخلی: زنی در من قدم می‌زند» منتشر شد.

این مجموعه دربرگیرنده بخشی از آثار ترجمه نشده و برخی از سروده‌های عاشقانه شاعر سوری، نزار توفیق قبانی است.

درونمایه‌ی این اثر را مضامینی همچون عشق، آزادی، سیاست، اعتراض و عصیان علیه حاکمان عرب را تشکیل می‌دهد، نزار قبانی دلباخته زبان فارسی و ایران است و در چند شعر این مجموعه، این دلباختگی را نشان می‌دهد.

این مجموعه با ترجمه یدالله گودرزی (شهاب) با گرافیکی زیبا و قیمتی مناسب توسط انتشارات گویا به بازار نشر عرضه شده است.

امکان تهیه اینترنتی و با تخفیف این مجموعه در وبگاه انتشارات گویا نیز فراهم است.

شعری از این کتاب:

من ضد هر گونه تعریف برای عشق هستم
زیرا جمع همه‌ی تعریف هاست.
عشق، ضدِ همه‌ی پندهای قدیمی
و ضدّ همه‌ی متن‌ها
و ضدّ همه‌ی آیین هاست.
عشق را تنها تجربه‌ها می‌سازد
همانگونه که دریا را، بادها و کشتی‌ها،
و کسی نمی‌تواند از جنگ بگوید
جز جنگاور!
من عشق می‌ورزم
اما اگر درباره‌ی آن بپرسید
بهتر است که هیچ نگویم!

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...