گزیده بهترین سروده‌های نزار قبانی [Nizar Qabbani] توسط انتشارات گویا منتشر شد. این مجموعه دربرگیرنده بخشی از آثار ترجمه نشده و برخی از سروده‌های عاشقانه نزار توفیق قبانی است.

گزیده بهترین سروده‌های نزار قبانی امراه تمشی فی داخلی: زنی در من قدم می‌زند

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، «گزیده بهترین سروده‌های نزار قبانی» در انتشارات گویا با عناوین «امراه تمشی فی داخلی: زنی در من قدم می‌زند» منتشر شد.

این مجموعه دربرگیرنده بخشی از آثار ترجمه نشده و برخی از سروده‌های عاشقانه شاعر سوری، نزار توفیق قبانی است.

درونمایه‌ی این اثر را مضامینی همچون عشق، آزادی، سیاست، اعتراض و عصیان علیه حاکمان عرب را تشکیل می‌دهد، نزار قبانی دلباخته زبان فارسی و ایران است و در چند شعر این مجموعه، این دلباختگی را نشان می‌دهد.

این مجموعه با ترجمه یدالله گودرزی (شهاب) با گرافیکی زیبا و قیمتی مناسب توسط انتشارات گویا به بازار نشر عرضه شده است.

امکان تهیه اینترنتی و با تخفیف این مجموعه در وبگاه انتشارات گویا نیز فراهم است.

شعری از این کتاب:

من ضد هر گونه تعریف برای عشق هستم
زیرا جمع همه‌ی تعریف هاست.
عشق، ضدِ همه‌ی پندهای قدیمی
و ضدّ همه‌ی متن‌ها
و ضدّ همه‌ی آیین هاست.
عشق را تنها تجربه‌ها می‌سازد
همانگونه که دریا را، بادها و کشتی‌ها،
و کسی نمی‌تواند از جنگ بگوید
جز جنگاور!
من عشق می‌ورزم
اما اگر درباره‌ی آن بپرسید
بهتر است که هیچ نگویم!

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...