به پاس نخستین سالیاد استاد رضا بابایی

رضا بابایی

می‌توان سر در آخورِ خود کرد
فکر خوابِ خود و خورِ خود کرد

می‌توان فارغ از غم مردم
جای، خوش کرد گوشه‌ای در قم

با همین واژه‌های تکراری
منبر و دفتر و قلم، جاری

هم به شهرت رسید و هم ثروت
هم به سهمی ز سفره قدرت

می‌توان هم قضا دگرگون کرد
و سر از لاک خویش بیرون کرد

و در این شام سرد افسرده
و در این قلب‌های پژمرده

شرر و شورِ زندگی افروخت
و به هر شعله‌اش، دمادم سوخت

می‌توان چون «محمد مهتاب»
چشم و دل کَند از خور و از خواب

حلقه‌ی دار خویش با خود برد
چنگ در قلب تیرگی افشرد

می‌توان زاهدانه در قم ماند
عهد بست و کنار مردم ماند

قبله‌ی «عهد»، رو به شهرت نیست
سوی دروازه‌های قدرت نیست

هر که مهتاب این جهان گردد
عهد را شرح و ترجمان گردد

نغمه با سوز خلق، ساز کند
ندبه‌ی عاشقی فراز کند

خواجه مهتاب ما، از این سان زیست
شمع شد، سوخت، لیک انسان زیست

چیست خود شیوه‌ی مسلمانی
سوختن با چراغ انسانی

تا که مهتاب و شور شیدایی
یاد باد از رضای بابایی

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...
در نیمه‌های دوره قاجار اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی پیوند یافت و بخش کشاورزی و جامعه روستایی با توجه به این شرایط در معرض تغییر قرار گرفت... تا پیش از اصلاحات ارضی شکل غالب کار در کشور نه کار مزدی که کار رعیتی بود... هیچ برنامه ملی برای ثبت بیکاری و برقراری بیمه‌های بیکاری وجود ندارد... سیاست‌های دولت برای اسکان مهاجران بیکار با شکست مواجه شده... گفتارهای همدلانه انقلابیون موجب شد این گروه‌ها با انقلابیون همراه شوند ...