«اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی» عنوان کتابی به قلم سیدسلمان صفوی، مدیر آکادمی مطالعات ایرانی لندن و سردبیر مجله «ترانسندنت فیلوسوفی» است که به تازگی توسط انتشارات سلمان آزاده منتشر و راهی بازار نشر شده است.

به گزارش ایبنا، به باور مولف این کتاب اخلاق و انسان کامل دو رکن مهم و اساسی منظومه مولانا جلال‌الدین بلخی است.

«کتاب اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی» دو فصل را شامل می‌شود. در فصل نخست این کتاب با عنوان «اخلاق از نگاه مولانا» مسایلی که در حوزه اخلاق و عرفان در اخلاق مطرح شده‌اند آمده است.

«اخلاق در اندیشه‌های مولانا»، «نسبت اخلاق و عرفان»، «اعتباری یا حقیقی بودن اخلاق»، «علم اخلاق»، «اخلاق عرفانی یا عرفان اخلاقی» و «توحید مرکز ثقل و انسان محور مباحث مولانا» عنوان برخی از مطالب این فصل هستند.

«وجودی بودن ملکات اخلاقی نزد مولانا» و «تبیین تفاوت مهم اخلاق و عرفان و رجحان عرفان بر اخلاق» از دیگر مباحثی هستند که در فصل نخست کتاب گنجانده شده است.

در فصل دوم این کتاب با عنوان «انسان کامل از دیدگاه مولوی» برخی ابعاد انسان کامل از دیدگاه مولوی بررسی شده است. «جایگاه انسان کامل در هستی»، «صفات انسان کامل» و «روابط متقابل انسان کامل و سالک» عنوان مطالب این فصل هستند.

کتاب «اخلاق و انسان کامل از منظر مولوی» نوشته سید سلمان صفوی در 108 صفحه، با شمارگان 500 نسخه و قیمت 4500 تومان توسط انتشارات سلمان آزاده منتشر و راهی بازار نشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...