«پله‌های آفتاب» عنوان کتابی به قلم عبدالعظیم ساعدی است که گذری از منظر تجلیات عرفانی در شعر پروین و فروغ دارد. ساعدی در این کتاب که نخستین بار در نمایشگاه 22 عرضه می‌شود، با انتخاب ابیات و بخش‌هایی ازاشعار این دو شاعر به توضیح جنبه‌های عرفانی شعر آن‌‌ها پرداخته است.

ساعدی در گفت‌و‌گو با ایبنا درباره این کتاب گفت: در این کتاب مقایسه‌ای بین این دو شاعر و جنبه‌های عرفانی شعر آن‌ها صورت نگرفته است؛ چراکه دنیای این شاعر‌ان با هم متفاوت است و از سوی دیگر نمی‌توان قیاس مناسبی بین دو شخصیتی که به عنوان قله‌های شعر  مطرح هستند، صورت داد.


وی ادامه داد: در این کتاب پیش از ورود به بخش‌های مربوط به هر کدام از این دو شاعر مطلبی به عنوان پیش‌درآمد از اظهار نظرهای موجود درباره آن‌ها که پیش از این در مطبوعات و نشریات به چاپ رسیده بود آورده شده است.

ساعدی درباره فصل اول کتاب که با عنوان «اختر چرخ ادب» درباره پروین اعتصامی است، توضیح داد: پروین به عنوان حکیمه شعر فارسی معروف، و شعرش لبریز از اندرز و اخلاق و عرفان است؛ اما بالاتر از ویژگی‌های اخلاقی او، جهش‌های عرفانی در تصورات و تفکرات اوست که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

وی اشاره کرد: با انتخاب ابیاتی از اشعار پروین سعی داشتم شخصیت ادبی، جایگاه شعر پروین، تراز و تکنیک‌های شعری او، ظلم‌ستیزی و اختناق‌ستیزی‌اش را نشان دهم.

نویسنده این کتاب در ادامه به توضیح بخش دوم کتاب با عنوان «عرفانی در چهل کلمه» پرداخت و گفت: در حقیقت این فروغ بود که همیشه به نوعی مرا به نوشتن درباره خداباوری‌اش تشویق می‌کرد. پیش از این نیز من در پی نشان دادن جنبه‌های خداباورانه در شعر فروغ بودم و این امر را در مصاحبه‌ای که با حضور چند شاعر از جمله ضیاءالدین ترابی، ابراهیم‌زاده و داکانی ?? سال پیش برگزار کردم، نشان دادم.

وی اظهار داشت: اشعار فروغ به عنوان شناسنامه شعر عرفانی در شعر نو مطرح هستند. شعر «پرنده» آخرین شعر فروغ، مبنای عنوان فصل دوم این کتاب شد؛ چراکه اگر جمله‌های تکراری آن را حذف کنیم این شعر از 40 کلمه تشکیل شده و عدد 40 در عرفان و طریقت یک کلمه کلیدی است.

وی یادآور شد: برخی از اظهارنظر‌ها درباره شعر فروغ از سوی افرادی بوده که شخصیت و شعر فروغ را به خوبی درک نکرده‌اند. به نظر من بر‌خلاف این اظهار نظر‌ها، فروغ اهل عصیان و گناه نبود و بسیاری از مطالبی که در شعر او مطرح شده تنها زاییده ذهن و تخیلات قوی و شاعرانه او بوده است.

کتاب «پله‌های عرفان» در دو فصل «اختر چرخ ادب» و «عرفانی در چهل کلمه» در 112 صفحه با شمارگان 1500 نسخه توسط نشر نمایه منتشر و روانه بازار کتاب شده است.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...