انتشارات ققنوس ویراست تازه‌ای از کتاب «کودکی یک رئیس» [The Childhood of a Leader (L'Enfance d'un chef)] نوشته سارتر را منتشر کرد.

کودکی یک رئیس» [The Childhood of a Leader (L'Enfance d'un chef)] نوشته سارتر

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ انتشارات ققنوس ویراست دوم کتاب «کودکی یک رئیس»، نوشته ژان پل سارتر را با ترجمه حسین سلیمانی‌نژاد منتشر کرد.

انتشارات ققنوس با «مجموعه پانوراما» به‌دنبال بهره‌مندی آسان خواننده مشتاق ادبیات جهان است. تاکنون از این مجموعه سرزمین غریب، آزمایش دکتر اُکس، پدرم، رستوران نقاشی، خواندن در توالت، مسافرخانه سرخ و فلسفه زندگی زناشویی، فِدِر یا شوهر متمول، گربه مادرم، ابریشمی گل‌برجسته، بانو آمالیا، کودکی یک رئیس و مرگ‌نامه به‌تازگی از این مجموعه منتشر شده است.

«کودکی یک رئیس» آخرین و بلند‌ترین داستان مجموعه دیوار است که در ژانویه 1939 منتشر شد. این مجموعه شامل چهار داستان دیگر به‌نام‌های «دیوار»،‌ «اتاق‌»، «اروسترات» و «خلوت» است.

قهرمان کتاب، لوسین فلوریه، اندکی پیش از جنگ جهانی اول در یکی از شهرستان‌های فرانسه در خانواده‌ای بورژوا به دنیا می‌آید. لوسین کارخانه‌دار است و گویا قرار شده او جای پدرش را بگیرد. این فرزند تودار راجع به وجود خود پرسش‌های رازآلودی در سر دارد، بدون کوچکترین انتقادی می‌کوشد خود را با تصویری که دیگران به‌ظاهر از او دارند منطبق کند؛ بدون رویارویی با این احساس نابجا که به پوچی آزاردهنده‌ای منتهی می‌شود می‌خواهد آن را با غرق شدن در نوعی خیال‌پروری بپوشاند که برایش نتیجه‌ای جز دلهره یا بازی‌های خنده‌دار ندارد.

سارتر در یادداشتی درباره مجموعه «دیوار» می‌نویسد: لوسین فلوریه به یک‌قدمی این احساس رسیده است که وجود دارد ولی آن را نمی‌خواهد، می‌گریزد و به تأمل در حقوقش پناه می‌برد: زیرا حقوق وجود ندارد، ولی ممکن است باشد. بی‌فایده است... فرار از وجود باز هم وجود داشتن است.

انتشارات ققنوس ویراست دوم «کودکی یک رئیس» را در 103 صفحه و شمارگان 1100 نسخه منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...