داستان آدمهایی از همین جامعه | الف


مجموعه‌ی «قصه‌های پنجشنبه» شامل یازده داستان از نویسندگان مختلف است و موضوعات بسیار متفاوتی را در برمی‌گیرد. شخصیت‌های داستان از معلم گرفته تا عکاس، طیف وسیعی را به خود اختصاص داده‌اند و روحیات و افکار گوناگونی را منعکس می‌کنند. آن‌ها از طبقات اجتماعی متنوعی می‌آیند و دغدغه‌هایشان به وضوح نمایان‌گر فرهنگ و جایگاه‌شان در جامعه است. طول داستان‌ها اغلب کوتاه، اما حجم ماجراها و شخصیت‌هایشان معمولاً زیاد است. شکل داستان‌ها و سبک نوشتاری‌شان از رویکرد تجربی مجموعه نویسندگان آن حکایت دارد؛ رویکردی که در بسیاری از بخش‌های کتاب دیده می‌شود.

قصه‌های پنجشنبه

داستان اول نوشته‌ی لیلا بابااحمدی است و «قسمتی از خاطرات معلم» نام دارد که همان‌گونه که از نامش پیداست به وقایعی می‌پردازد که یک معلم با شاگردانش آن را رقم زده‌اند. در جریان مرمت بخشی از مدرسه یکی از دانش‌آموزان آسیب می‌بیند و معلم از نظر اخلاقی درگیر معماهای بزرگی در ذهن خود می‌شود. این درگیری‌ها با اتفاقات بیرون در هم می‌آمیزد و رفت و برگشت‌هایی از گذشته به حال و برعکس را موجب می‌شود که بر تکمیل تصویری که خواننده باید از وقایع داستان بسازد تأثیر به‌سزایی می‌گذارد.

داستان دوم را زهرا پارسا نوشته و «سقوط» نام دارد. شخصیت اصلی داستان دخترکی دبیرستانی است که آن‌چنان تنش‌های حضور در مدرسه و برخوردهای مختلف با کادر آن درگیرش کرده که متوجه آسیب جسمی که به او وارد شده نمی‌شود. داستان با جریان سیال ذهن پیش می‌رود و با تعلیقی نه چندان بلند مخاطب را متوجه علل تشویش‌های این شخصیت می‌کند. دغدغه‌ها متناسب با سن و موقعیت دخترک هستند و به نظر می‌رسد تلاش نویسنده برای ساختن تصویری از فضای تنش‌زای یک دبیرستان نسبتاً نتیجه‌بخش بوده است.

مریم سادات حجازی داستان سوم این مجموعه را نوشته است و به دلبستگی‌های میان اعضای یک خانواده که پدربزرگی در رأس آن‌ها قرار دارد، می‌پردازد. عنوان داستان «بند عشق، تیغ غم» است که با ماجراهای آن تناسب بسیاری دارد. رابطه‌ی پدر و دختر، پدربزرگ و نوه و تمامی اعضای خانواده در جریان ازدواج پسرشان در این داستان نمود ویژه‌ای پیدا کرده و همه‌ی اتفافات حول آن رخ می‌دهد.

مریم رستمی در داستان «چراغ‌های سوخته» برشی کوتاه از زندگی پسرکی زباله‌گرد را پیش چشم مخاطب تصویر می‌کند. او از ناگزیری‌ها و بن‌بست‌هایی می‌گوید که آدم‌های متعلق به این طبقه‌ی اجتماعی خاص با آن دست‌ به گریبان هستند. به نظر می‌رسد آدم‌ها در حلقه‌ای بسته گرفتار آمده‌اند و جز پرداختن به همان تقلاهای همیشگی برای زنده ماندن چاره‌ای پیش روی خود ندارند. این مسأله ممکن است برای انسان‌هایی که از بیرون گود شاهد ماجرا هستند ملموس نباشد و تمام هدف نویسنده معطوف به نمایش عینی این وضعیت شده تا برای خوانندگان قابل درک‌تر شود.

الهام شریفی هم در داستان «دوچرخه» به دغدغه‌های پسری نوجوان می‌پردازد که سودای داشتن دوچرخه‌ای در سر دارد و برای به‌ دست آوردن آن از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند. پدرش گفته به شرط شاگرد اول شدن دوچرخه برایش می‌خرد، اما پسرک با این‌که درس‌هایش را خوب می‌خواند محقق شدن آرزوی دوچرخه را محال می‌بیند. کلنجارهای ذهنی او و درگیری‌هایی که با خانواده و مدرسه و راسته‌ی دوچرخه‌فروشان دارد موجب جذابیت داستان شده است.

منیژه شعاعی در داستان «بر سر پیمان» به گوشه‌ای از مسائلی نزدیک شده که جانبازان جنگ تحمیلی تجربه می‌کنند. نویسنده کوشیده دامنه‌ی معضلاتی را که ممکن است به بلندای یک عمر باشند، در زندگی یک جانباز به تصویر بکشد. صحنه‌ی ابتدایی داستان در جبهه رخ می‌دهد و نویسنده پس از آن به سرعت به سراغ زمان حال می‌آید و اثراتی را روایت می‌کند که جنگ بر زندگی جانبازان گذاشته است.

داستان «کابوس ناتمام»، نوشته‌ی فهمیه فروغی فضای وهم‌آلود و پرتشویشی دارد و از منظر پدر خانواده‌ای روایت می‌شود که درگیر نجات فرزندانش از زیر آوار زلزله است. مرد لحظاتی را تجربه می‌کند که در آن گویی تمام زندگی‌اش را از کف داده و توان ادامه‌ی راه را ندارد. او مدام بر سر دوراهی برای نجات نزدیکانش قرار می‌گیرد و به آینده‌ای تیره و کابوس‌وار چشم می‌دوزد که برای او و خانواده‌اش هیچ کورسویی از امید در پی ندارد. اما این‌که او نهایتاً به چه مسیری می‌افتد و چه تصمیمی می‌گیرد با پیچ‌وخم‌های بسیاری که نویسنده برایش ساخته، خالی از جذابیت نیست.

در داستانی که عنوانش «داد ز بیداد» است، فاطمه مرتضوی‌نیا بر مشغله‌های ذهنی زنی سوری تمرکز کرده که از حلب همراه خانواده‌اش به سمت ایران آمده که در راه همسر و دخترش را از دست داده است. زن هم‌اکنون با پسرش تراب در قم زندگی می‌کند و همانند بسیاری از پناهجویان شرایط سختی را می‌گذراند. تفاوت‌های فرهنگی و تعارضات اجتماعی به مشکلات مهاجری همچون او دامن می‌زند و روزگار را برایش تلخ می‌کند.

فاطمه ملایری در داستان «آخر رفاقت» به موضوع همدلی در دوران کرونا پرداخته است و از زنان و مردانی روایت می‌کند که کوشیده‌اند در زمان همه‌گیری این بیماری به یکدیگر و تمامی مردم شهرشان کمک کنند. مسأله حالا به غسالخانه رسیده و این‌که آیا با وجود این شدت آلودگی می‌توان کمکی به کارکنان آن کرد. قصه‌ای که چالشی عمیق و پردامنه می‌آفریند و مخاطب را مدام با خود همراه می‌سازد.

دو داستان آخر را علی ناظم‌زاده نوشته که یکی «برقص هما!» و دیگری «خوراک دریا» نام گرفته است. در داستان اول مردی که به کبوترها علاقه‌ی ویژه‌ای دارد اشتباهاً کبوتر بسیار عزیز خود را که «هما» نام دارد با تیر می‌زند. کشته شدن هما گویی نقطه‌ی سقوطِ مرد را رقم می‌زند و تمامی گذشته‌ی تلخ و بی‌ثمرش را پیش چشمش زنده می‌کند. اما در داستان دوم پیدا شدن جسدی آشنا از دریا که فانوس روشنی به دست داشته مرکز تمامی چالش‌هایی می‌شود که شخصیت‌های قصه با آن دست به گریبان‌اند. داستان میان واقعیت و خیال در نوسانی نرم و ملایم پیش می‌رود و پایان‌بخش سفر پر فراز و نشیب مخاطب در این مجموعه قصه می‌شود.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

تجربه‌نگاری نخست‌وزیر کشوری کوچک با جمعیت ۴ میلیون نفری که اکنون یک شرکت مشاوره‌ی بین‌المللی را اداره می‌کند... در دوران او شاخص سهولت کسب و کار از رتبه ١١٢ (در ٢٠٠۶) به ٨ (در ٢٠١۴) رسید... برای به دست آوردن شغلی مانند افسر پلیس که ماهانه ٢٠ دلار درآمد داشت باید ٢٠٠٠ دلار رشوه می‌دادید... تقریبا ٨٠درصد گرجستانی‌ها گفته بودند که رشوه، بخش اصلی زندگی‌شان است... نباید شرکت‌های دولتی به عنوان سرمایه‌گذار یک شرکت دولتی انتخاب شوند: خصولتی سازی! ...
هنرمندی خوش‌تیپ به‌نام جد مارتین به موفقیت‌های حرفه‌ای غیرمعمولی دست می‌یابد. عشقِ اُلگا، روزنامه‌نگاری روسی را به دست می‌آورد که «کاملا با تصویر زیبایی اسلاوی که به‌دست آژانس‌های مدلینگ از زمان سقوط اتحاد جماهیر شوروی رایج شده است، مطابقت دارد» و به جمع نخبگان جهانی هنر می‌پیوندد... هنرمندی ناامید است که قبلا به‌عنوان یک دانشجوی جوان معماری، کمال‌گرایی پرشور بوده است... آگاهیِ بیشتر از بدترشدنِ زندگی روزمره و چشم‌انداز آن ...
آیا مواجهه ما با مفهوم عدالت مثل مواجهه با مشروطه بوده است؟... «عدالت به مثابه انصاف» یا «عدالت به عنوان توازن و تناسب» هر دو از تعاریف عدالت هستند، اما عدالت و زمینه‌های اجتماعی از تعاریف عدالت نیستند... تولیدات فکری در حوزه سیاست و مسائل اجتماعی در دوره مشروطه قوی‌تر و بیشتر بوده یا بعد از انقلاب؟... مشروطه تبریز و گیلان و تاحدی مشهد تاحدی متفاوت بود و به سمت اندیشه‌ای که از قفقاز می‌آمد، گرایش داشت... اصرارمان بر بی‌نیازی به مشروطه و اینکه نسبتی با آن نداریم، بخشی از مشکلات است ...
وقتی با یک مستبد بی‌رحم که دشمنانش را شکنجه کرده است، صبحانه می‌خورید، شگفت‌آور است که چقدر به ندرت احساس می‌کنید روبه‌روی یک شیطان نشسته یا ایستاده‌اید. آنها اغلب جذاب هستند، شوخی می‌کنند و لبخند می‌زنند... در شرایط مناسب، هر کسی می‌تواند تبدیل به یک هیولا شود... سیستم‌های خوب رهبران بهتر را جذب می‌کنند و سیستم‌های بد رهبران فاسد را جذب می‌کنند... به جای نتیجه، روی تصمیم‌گیری‌ها تمرکز کنیم ...
دی ماهی که گذشت، عمر وبلاگ نویسی من ۲۰ سال تمام شد... مهر سال ۸۸ وبلاگم برای اولین بار فیلتر شد... دی ماه سال ۹۱ دو یا سه هفته مانده به امتحانات پایان ترم اول مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه اخراج شدم... نه عضو دسته و گروهی بودم و هستم، نه بیانیه‌ای امضا کرده بودم، نه در تجمعی بودم. تنها آزارم! وبلاگ نویسی و فعالیت مدنی با اسم خودم و نه اسم مستعار بود... به اعتبار حافظه کوتاه مدتی که جامعه‌ی ایرانی از عوارض آن در طول تاریخ رنج برده است، باید همیشه خود را در معرض مرور گذشته قرار دهیم ...