مجموعه داستان کُردی «خداحافظ دلدادگی» [گه‌‌ره‌کی داهوله‌کان] نوشته شیرزاد حسن با ترجمه مریوان حلبچه‌ای از سوی نشر ثالث چاپ و روانه بازار نشر شد.

خداحافظ دلدادگی گه‌‌ره‌کی داهوله‌کان]  شیرزاد حسن

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «خداحافظ دلدادگی» مجموعه داستانی شامل پانزده داستان نوشته شیرزاد حسن یکی از مهمترین داستان‏‌نویسان کُرد است.

او اوایل دهۀ هشتاد میلادی با چاپ مجموعه‏ داستان «تنهایی» شیوه‏ای نو در ادبیات کُردی به وجود آورد و از طرف منتقدان و خوانندگان با استقبال گسترده‌ای روبرو شد. اما شهرتش در ایران بیشتر به رمان «حصار و سگ‌‎های پدرم» برمی‌گردد. این رمان از نظر بیش‏تر منتقدان نقطه‏ عطفی در ادبیات کُردی است.

این رمان از نظر بیش‏تر منتقدان نقطه‌‏عطفی در ادبیات کُردی است. شیرزاد حسن در این رمان با تکیه بر آرای فروید در توتم و تابو به موضوع پدرسالاری می‎‌پردازد، عنصری که در داستان‌های مجموعه «خداحافظ دلدادگی» نیز تکرار می‌شوند. از نظر شیرزاد حسن، پدر نشانه کابوس بزرگ قدرت است که همچون سایه از انسان جدا نمی‌‎شود؛ قدرتی که خشونت پدر را نشان می‌‎دهد.

او راوی زندگی آدم‎‌های تنهای جامعه کُرد است، از عشق‌های ازدست‌رفته می‌گوید و تهیدستی و تحقیر و ... .

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...