کتاب «تولد یک قهرمان» به‌عنوان اولین کتاب مجموعه کمیک‌استریپ «ایلیا» توسط نشر ابراهیم منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، این مجموعه با محوریت شخصیت‌های ابرقهرمان ایرانی تولید می‌شود.

کتاب‌های این مجموعه درباره زندگی ۴ نوجوان از اقشار مختلف جامعه خواهند بود که طی اتفاقاتی به قدرت‌های خارق‌العاده دست پیدا می‌کنند و با نیروهای شریر و اهریمنی مبارزه می‌کنند. بناست هر ماه یک‌عنوان از این مجموعه منتشر و راهی بازار نشر شود.

به گفته ناشر مجموعه مذکور، سعی شده در کتاب‌های «ایلیا» استانداردهای دنیا در زمینه کمیک استریپ رعایت شود و از لحاظ ساختار و جلوه‌های بصری و تکنیکی جذابیت داشته باشد. همچنین در این مجموعه در بحث‌های قهرمانی بر اساطیر ایرانی تاکید و ویژگی‌های آنها استخراج شده است. این کار در قالب جدید و شخصیت‌های به روز که قابل همذات پنداری باشند، انجام شده است. تعالیم اسلامی چون انسان کامل، اخلاق و عرفان هم به‌صورت ساده‌سازی‌شده در داستان‌های این مجموعه مستتر هستند.

زمان شکل‌گیری اتفاقات داستان‌های مجموعه «ایلیا» خلاف کمیک‌استریپ‌های پیشین، زمان حال است. علت این امر هم همذات‌پنداری بیشتر و کم‌شدن فاصله مخاطب با شخصیت‌های داستانی است.

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...