«دانشنامه‌ اسباب‌بازی‌های طهران قدیم» اثر زردشت هوش‌ور بازنشر شد.

چاپ دوم از دانشنامه‌ اسباب‌بازی‌های طهران قدیم

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، در معرفی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از این کتاب آمده است: این کتاب پژوهشی در دو بخش به معرفی اسباب‌بازی‌های قدیمی استان تهران می‌پردازد. در بخش کلیات، مخاطبان با تعریف بازی، اسباب‌بازی، تاریخچه‌ اسباب‌بازی در ایران و جهان آشنا می‌شوند و در بخش دوم شناسنامه‌اسباب‌بازی‌های قدیمی استان تهران پیش روی آن‌هاست.

بر این اساس این کتاب در ۴۴۴ صفحه کاربری اسباب‌بازی‌ها، جنسیت و سن مخاطبان، محل بازی، تنش‌ها و درگیری‌های احتمالی و هر آنچه که تاریخچه و کاربرد هر یک از این ابزارها را شکل می‌دهد، تشریح کرده است.

علی‌خوش‌جام نیز به عنوان عکاس این دانشنامه را همراهی کرده است و پس از بازسازی هر یک از سوی مولف، تصاویر آن‌ها را در اختیار مخاطبان کتاب قرار داده است.

آسیاب دستی، پرنده‌ قرقره‌ای، طوقه، چلتوپ، زیبانما، علی ورجه، ورچین، پله‌پله، یویوی چوبی کشی، بومرنگ چوبی، بخشی از اسباب‌بازی‌هایی است که در این دانشنامه به آن‌ها پرداخته شده است.

علاقه‌مندان می‌توانند این کتاب را به قیمت ۱۳۵هزار تومان از فروشگاه‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سراسر کشور و فروشگاه‌های محصولات فرهنگی تهیه کنند.

این دانشنامه اولین بار در سال ۱۳۹۴ با شمارگان ۵هزار نسخه منتشر شد و اکنون برای دومین بار با شمارگان هزار نسخه از سوی کانون بازنشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...