«دانشنامه‌ اسباب‌بازی‌های طهران قدیم» اثر زردشت هوش‌ور بازنشر شد.

چاپ دوم از دانشنامه‌ اسباب‌بازی‌های طهران قدیم

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، در معرفی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از این کتاب آمده است: این کتاب پژوهشی در دو بخش به معرفی اسباب‌بازی‌های قدیمی استان تهران می‌پردازد. در بخش کلیات، مخاطبان با تعریف بازی، اسباب‌بازی، تاریخچه‌ اسباب‌بازی در ایران و جهان آشنا می‌شوند و در بخش دوم شناسنامه‌اسباب‌بازی‌های قدیمی استان تهران پیش روی آن‌هاست.

بر این اساس این کتاب در ۴۴۴ صفحه کاربری اسباب‌بازی‌ها، جنسیت و سن مخاطبان، محل بازی، تنش‌ها و درگیری‌های احتمالی و هر آنچه که تاریخچه و کاربرد هر یک از این ابزارها را شکل می‌دهد، تشریح کرده است.

علی‌خوش‌جام نیز به عنوان عکاس این دانشنامه را همراهی کرده است و پس از بازسازی هر یک از سوی مولف، تصاویر آن‌ها را در اختیار مخاطبان کتاب قرار داده است.

آسیاب دستی، پرنده‌ قرقره‌ای، طوقه، چلتوپ، زیبانما، علی ورجه، ورچین، پله‌پله، یویوی چوبی کشی، بومرنگ چوبی، بخشی از اسباب‌بازی‌هایی است که در این دانشنامه به آن‌ها پرداخته شده است.

علاقه‌مندان می‌توانند این کتاب را به قیمت ۱۳۵هزار تومان از فروشگاه‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سراسر کشور و فروشگاه‌های محصولات فرهنگی تهیه کنند.

این دانشنامه اولین بار در سال ۱۳۹۴ با شمارگان ۵هزار نسخه منتشر شد و اکنون برای دومین بار با شمارگان هزار نسخه از سوی کانون بازنشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...
می‌خواهد حقوقِ ازدست‌رفته همسرش را به دست آورد، اما برای اثباتِ قابلیتهای خودش و به‌دست‌آوردن مال و جاه به صغیر و کبیر رحم نمی‌کند و دیگران در نظرش در حکم ابزارند... چشم‌انداز من بیشتر متوجه تداوم ادبیاتِ نیاکان بوده و هست... اصل را بر شناخت بگذاریم... اجازه بدهید به‌جای لفظ‌های آزادی و دموکراسی که فرصتِ فهمِ آن به ما داده نشده، بگویم قانون... ملتی که از خودش تهی شود دیگر ارجی نخواهد داشت و بیش از آنکه تا اکنون لِه شده‌ایم لِه خواهیم شد ...
موسیقی زنگ‌دار و پرسروصدا و آشفته و مقطعِ «انسانِ طبیعت/ انسانِ تاریخ» را بر زمینه‌ی سکوت در بیابان/ تمنا به گوش می‌رسانند... دستگاه مستبدانه‌ی خشن با تقسیم‌کردن سرزمین، برخلاف انتظار، مردم را از سرزمین محروم می‌کند و چرخه‌ی وام تمام‌ناشدنی را آغاز می‌کند و اودیپ را ممکن می‌سازد... پس از نقد «خانواده‌ی مقدس» و پنج مغالطه‌ی روانکاوی، مبادرت به تبارشناسی همزمان اودیپ و دولت لازم می‌آید ...