کتاب «سلام همسایه؛ خرت‌وپرت‌های گمشده» [Hello Neighbor Collection] نوشته‌ی کارلی آنه‌وست [Carly Anne West] با ترجمه رامبد خانلری منتشر شد.

سلام همسایه؛ خرت‌وپرت‌های گمشده» [Hello Neighbor Collection] نوشته‌ی کارلی آنه‌وست [Carly Anne West]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، سلام همسایه نخستین جلد از مجموعه شش جلدی نوشته کارلی آنه‌وست نویسنده استرالیایی‌تبار است که از یک بازی به همین نام اقتباس شده. در مجموعه سلام همسایه کارلی آنه‌وست با بهره بردن از قوه تخیلش برای این بازی پرهیجان و پرطرفدار روایتی معمایی و جذاب ساخته است. این مجموعه کتاب پس از انتشار از سوی ساندی تایمز در زمره پرفروش‌ترین‌ها قرار گرفت و همچنان خوانندگان پروپاقرصی دارد. اکنون نشر صاد نخستین جلد از این مجموعه جذاب را با ترجمه رامبد خانلری منتشر کرده است.

نیکی به‌تازگی همراه خانواده‌اش به شهر «رِی‌وِن‌بروک» آمده‌اند، شهری کوچک که در آن همه یکدیگر را به خوبی می‌شناسند، اما به‌نظر می‌رسد با هم توافق کرده‌اند تا درباره اتفاقی تلخ سکوت کنند. نیکی با آرون پسر عجیب خانه روبه‌رویی‌شان دوست می‌شود. خانه‌ای با راهروها و درهای زیاد که کنجکاوی او را برمی‌انگیزد. در طی ماجراجویی‌هایش با آرون، پی به معمایی می‌برد. یک‌سال پیش از آمدن نیکی به این شهر لوسی دختر ۸ ساله‌ای در ترن هوایی جان خودش را از دست داده، و حالا نیکی می‌خواهد راز این ماجرا را کشف کند.

این اثر معمایی در ۱۹۸ صفحه و با قیمت 30هزار تومان توسط نشر صاد منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...