یک انتقاد اجتماعی و ضدروشنفکری... تیمارستان در نظر خواننده به صورت تشکیلاتی برای سرکوب و تلقین جلوه‌گر می‌شود... نماد جامعه‌ی صنعتی... با مک مورفی همدست‌شده و به خرابکاری در جلسات اجباری گروهی می‌پردازند... در مبارزه با اطاعت بی‌چون و چرا و ترس، از سلاح خنده و بازی استفاده می‌کند ... او مصمم به فداکاری است و علناً با نظام می‌جنگد... باید این قهرمان را در نظر داشت تا بتوان بر ترس و فشار برای همرنگ‌شدن غلبه کرد...

پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته [دیوانه از قفس پرید] [One Flew Over The Cuckoo’s Nest]. رمانی از کِن کیزی1 (1935- )، نویسنده‌ی امریکایی، که در 1962 منتشر شد. گوینده‌ی داستان، شخصی که خودش در تیمارستان بستری است، با اولین جملاتش حال و هوای کابوس‌وار این تیمارستان و حوادث کتاب را برای خواننده روشن می‌سازد. این تیمارستان در نظر خواننده به صورت تشکیلاتی برای سرکوب و تلقین زیرکانه جلوه‌گر می‌شود که بسیار خوب کار می‌کند و همه‌ی ساکنان درمانده را بدان‌جا تسلیم کرده‌اند. شوک الکتریکی و عمل جراحی بر روی ماده‌ی سفیدرنگ مغز از جمله وسایل سرکوب به شمار می‌آیند. ریاست این سازمان در دست سرپرستار یا بیگ نرس2 زن چاقی است که هیکل بی‌قواره و ترسناکش یادآور لیدی اسپایدر3 در کتاب‌های فکاهی است. پس از گذشتن صفحاتی از کتاب، مک مورفی4 قهرمان داستان، مرد چهارشانه و تازه‌واردی که بلند و بی‌پروا می‌خندد، در مقابل او قد علم می‌کند.

پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته [One Flew Over The Cuckoo’s Nest] کن کیزی

مرکز ثقل این نماد جامعه‌ی صنعتی مدرن را درگیری‌های بیگ نرس و سیستم حامی وی با مک مورفی به مثابه‌ی پیشگام فردگرایی، مردی خارق‌العاده و کاملاً طبیعی و منجی تشکیل می‌دهد. او گوینده‌ی داستان، یعنی چیف برمدن5 سرخپوست دورگه را که ادای کر و لال‌ها را درمی‌آورد و مک‌ مورفی متوجه این امر می‌شود و نیز جامعه‌ی سفیدپوستان به او نقش آدم خل حرف‌گوش‌کنی را داده است، به‌تدریج از ایفای این نقش می‌رهاند. رفته‌رفته بیماران دیگر از قبیل هاردینگ6 روشنفکر شکاک، نیز با مک مورفی همدست‌شده و به خرابکاری در جلسات اجباری گروهی می‌پردازند. (نویسنده، درمان‌ گروهی را به عنوان روشی مزورانه برای سرکوب و رام‌کردن معرفی می‌کند.) مک مورفی در ابتدا به مبارزه‌ی خود علیه بیگ نرس شکل شرط‌بندی می‌دهد و در مبارزه با اطاعت بی‌چون و چرا و ترس، از سلاح خنده و بازی استفاده می‌کند و درست همین بازیگری است که اطرافیانش را مجذوب و در عین حال متزلزل می‌سازد. ولی آیا او فقط قماربازی است که نهایتاً در لحظه‌ی حساس جا می‌زند و همه را قال می‌گذارد؟ آیا او هم، از ترس شستشوی مغزی بالأخره به قوانین این سیستم گردن می‌نهد؟

هیجان این رمان نه فقط از مقابله‌ی بیگ نرس و مک مورفی، بلکه در عین حال از موضع متزلزل سایر بیماران در برابر مک مورفی قهرمان نیز ایجاد می‌شود. نقطه‌ی اوج مبارزه مک‌ مورفی را بر ضد «خلأ عاطفی و کوتاه‌آمدن» قایقرانی ماجراجویانه‌ای تشکیل می‌دهد. کیزی در اینجا به انگیزه‌ای سنتی متوسل می‌شود که در ادبیات امریکایی اغلب به چشم می‌خورد. ماهی‌گیری در عمق و توفان در وسط دریا، طبیعت وحش به مثابه‌ی مظهر آزادی و باروری و فرار از چنگ فشارها و سترونی اجتماعی. و همچنین مضحکه‌ای که او در شب والپسورگیز7 شب قبل از اول مه، برپا کرده بود می‌بایست بیماران را از چنگ بیگ‌ نرس، که برای آنها به صورت تبلور وحشت درآمده است، رها سازد. اما بیلی، مردی که به صورت جنون‌آمیزی به مادرش وابسته است در این شب خودکشی می‌کند.

«بازی» پایان یافته است و اکنون قهرمان داستان به صورتی واضح‌تر نقش منجی را به عهده می‌گیرد. او مصمم به فداکاری است و علناً با نظام می‌جنگد. ابتدا به یک نگهبان سیاه‌پوست که به مثابه‌ی کاریکاتور نفرت ظاهر می‌شود حمله‌ور می‌شود و بالأخره به خود بیگ نرس. نظام انتقام خود را می‌گیرد، شوک الکتریکی و عمل جراحی مغزی مک مورفی را به جنازه‌ای متحرک تبدیل می‌کند. گوینده‌ی داستان این جنازه‌ی متحرک را می‌کشد تا هاله‌ی نورانی او را زنده نگاه دارد. پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته: قهرمان داستان مغلوب نمی‌شود و گوینده، وفادارترین یار او، موفق به فرار می‌گردد.

این رمان نشانه‌های بارز کتابی پرفروش را داراست. در عین حال، تصویرگری سیاه- سپید، زبان ساده و نمادهای واضح و تا حدودی بی‌پروا، تنها به منظور افزایش تأثیر نبوده است، بلکه به شکل طعنه‌آمیز مورد بحث قرار می‌گیرند. مک مورفی فقط یک قهرمان نیست، او نقش قهرمان را هم بازی می‌کند. منش و نقش این شخصیت به دفعات مورد تأکید قرار می‌گیرد. نویسنده، بنا به اعتقاد خودش، بدین‌وسیله بر ضدّ «روشنفکری فلج‌کننده» قیام می‌کند: انسان باید این قهرمان را در نظر داشته باشد تا بتواند بر ترس و فشار برای همرنگ‌شدن غلبه کند.

خود کیزی یکی از قهرمانان جنبش هیپی‌ها بود (او در کتابی اثر تامس وولف8 منتشرشده در 1968، به عنوان بازیگر اصلی ظاهر می‌شود). انتقاد اجتماعی و ضدروشنفکری او نه فقط در شخصیت بازیگرانش، بلکه در نحوه‌ی شرح داستان نیز نمایان می‌شود. شخصیت‌ها همچون خود داستان انعطاف‌ناپذیرند؛ و این بدان معناست که هرگاه اتفاقی بیفتد، به همان اندازه هم می‌توان با نظام مبارزه کرد. این کوشش ساده‌گرایانه و در عین حال، تقریباً برنامه‌ریزی‌شده، نقطه‌ی مقابل خود را در کتاب «ناهار لخت» (1959)، اثر ویلیام باروز9 می‌یابد که از هم‌پاشیدگی کامل داستان و شخصیت‌سازی در آن مشهود است. در قالب فیلم‌نامه‌ی دیل واسرمان10 و مهمتر از آن، به علت فیلم‌سازی میلوش فورمن11 این کتاب موفقیتی جهانی به دست آورد. این رمان در این بین به عنوان اثری کلاسیک در ادبیات داستان‌سرایی جدید آمریکا شناخته شده است.

عبدالمجید زکائی. فرهنگ آثار. سروش

اقتباس سینمایی «دیوانه از قفس پرید» اثر میلوش فورمن 1975 م.


1. Ken Kesey 2. Big Nurse 3. Lady Spider 4. Mc Murphy
5. Chief Bromden 6. Harding 7. Walpurgis 8. T.Wolfe
9. W.Burroughs 10. Dale Wasserman 11. Miloš Forman

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...
فنلاند امروز زنده است بخاطر آن وسط‌باز. من مخلص کسی هستم که جام زهر [پذیرش قطعنامه برای پایان جنگ 8ساله] را به امام نوشاند. من به همه وسط‌بازها ارادت دارم. از مرحوم قوام تا مرحوم هاشمی. این موضوع روشنی است که در یک جایی از قدرت حتما باید چنین چیزهایی وجود داشته باشد و اصلا نمی‌توان بدون آنها کشور را اداره کرد... قدرت حرف زدن من امروز از همان معترض است و اگر الان داریم حرف می‌زنیم به خاطر آن آدم است که به خیابان آمده است ...