وقتی-دیوانه-از-قفس-پرید-فیلم

از رای‌گیری اول که با شکست مطلق مک‌مورفی انجام شد؛ یک روز گذشته است و او در این مدت تمام تلاشش را کرده است که به «شهروندان» این دیوانه‌خانه بفهماند: می‌شود جور دیگری به زندگی و لحظه‌لحظه‌ی عمر، نگاه کرد. می‌شود طور دیگر زیست؛ به شیوه‌ای متفاوت از آنچه خانم راچت «دستور» می‌دهد... چالش فردیت است با دیکتاتوری جمع. مقاومتی‌ست در برابر سیستم و حیات سیستماتیک. برهم زدن نظم ناظم است، ناظمی که فقط «اطاعت»؛ «تایید» و «بی‌رنگی» می‌خواهد... کدام دیوانه‌ای به جنگ حاکمیت نظم، قانون و دموکراسی می‌رود؟!

چالش فردیت است با دیکتاتوری جمع. مقاومتی‌ست در برابر سیستم و حیات سیستماتیک. برهم زدن نظم ناظم است، ناظمی که فقط «اطاعت»؛ «تایید» و «بی‌رنگی» می‌خواهد. ایستادن در برابر تسلیم و سکوت اکثریت است... و کدام دیوانه‌ای ست جز «مک‌مورفی» _ با بازی به یادماندنی جک نیکلسون _ که به جنگ حاکمیت نظم، قانون و دموکراسی برود؟!
...
از رای‌گیری اول که با شکست مطلق مک‌مورفی انجام شد؛ یک روز گذشته است و او در این مدت تمام تلاشش را کرده است که به «شهروندان» این دیوانه‌خانه بفهماند: می‌شود جور دیگری به زندگی و لحظه‌لحظه‌ی عمر، نگاه کرد. می‌شود طور دیگر زیست؛ به شیوه‌ای متفاوت از آنچه خانم راچت «دستور» می‌دهد.
و حالا وقتی خانم راچت از پذیرش نتیجه‌ی رای‌گیری دوم سر باز می‌زند و تلویزیون را روشن نمی‌کند؛ مک‌مورفی تیر خلاص را به سیستم شلیک می‌کند: شادی «خیالی» حتی در قفس!

آیا کسی می‌تواند این تخیلات دیوانه‌وار را «کنترل» کند؟
...
جالب اینجاست که «طرفداران آزادی» در این انتخابات با تک رای یک «سرخ‌پوست سابق!» به پیروزی می‌رسند.

گوشه‌هایی ببینید از سینمایی «دیوانه از قفس پرید» که اقتباسی‌ست هنرمندانه از رمان «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» شاهکار کن کیزی:


دیوانه از قفس پرید | کن کیزی | میلوش فورمن 1975 م.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...