با پیراهن «مارک» و کفش پاشنه‌دار آمده است «پیک نیک». نه درک درستی از طبیعت‌گردی دارد، نه فهمی از کارکرد دورهمی دوستانه. «جولیا» برخلاف جودی در «گلخانه» و زیر انبوهی از چراغ‌های «مجازی» و در «شرایط خاص» بزرگ شده است... جودی اما همچون گلی که در کنار صخره روییده، «هر لحظه» آماده‌ی مواجهه با انواع گوناگون «حیات» است، چه آفتاب مطلوب و گرم باشد، چه طوفان و باد و باران

با پیراهن «مارک» و کفش پاشنه‌دار آمده است «پیک نیک». نه درک درستی از طبیعت‌گردی دارد، نه فهمی از کارکرد دورهمی دوستانه. «جولیا» برخلاف جودی در «گلخانه» و زیر انبوهی از چراغ‌های «مجازی» و در «شرایط خاص» بزرگ شده است. تنها دختر خاندان پندلتون، برای «احساس حیات» وابسته به بی‌شمار علت است! محتاج توجه و لبریز از توقع. برای همین هم «چاره»‌ای ندارد جز تحمل «گل و شل» طبیعت!
جودی اما همچون گلی که در کنار صخره روییده، «هر لحظه» آماده‌ی مواجهه با انواع گوناگون «حیات» است، چه آفتاب مطلوب و گرم باشد، چه طوفان و باد و باران. جودی یاد گرفته است که در «لحظه» زندگی کند.
...
گوشه‌هایی ببینید از سریال جذاب و پرشخصیت بابا لنگ‌دراز اثر کارگردان ژاپنی، کازویوشی یوکوتا [Kazuyoshi Yokota] که بر اساس رمان «بابا لنگ دراز» نوشته‌ی جین وبستر ساخته شده است:


بابا لنگ دراز | جین وبستر | کازویوشی یوکوتا 1990 م.
صداپیشگان: زهره شکوفنده، مهین کسمایی، رزیتا یاراحمدی، مهوش افشاری و کیکاووس یاکیده

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...