نخستین شماره مجله «نوشتار» ویژه کتاب، نشر و ترویج گفتمان علم منتشر شد.

نوشتار ویژه کتاب، نشر و ترویج گفتمان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این مجله که تاکنون دو پیش‌شماره از آن نیز منتشر شده به تحلیل، بررسی و نقد فرآیندهای موجود در حوزه کتاب، نشر و ترویج گفتمان علم اختصاص دارد.

در هر شماره از این مجله در قالب پرونده ویژه، آثار یکی از اندیشمندان معاصر نقد و بررسی می‌شود که شماره نخست مجله به آثار و پروژه فکری دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن پرداخته است.

سرمقاله این شماره با عنوان «تأملی درباره جهان اینترنتی، مطالعه و پریشان‌خاطری» تأملاتی را درباره وضعیت کنونی و پیش ‌روی مطالعه در جهان جدید شامل می‌شود.

در بخش گفت‌وگوی این مجله، مصاحبه‌های تخصصی با استادان دانشگاه‌ها و ناشران دانشگاهی با عنوان‌های «فانتزی نشر دانشگاهی در علوم انسانی و اجتماعی»، «قانونی ۵۰ساله اما ناشناخته»، «علم در خلأ به وجود نمی‌آید»، «غفلت تاریخی از تدوین دستور زبان فارسی» و... انجام شده است.

در بخش کتاب‌شناسی این مجله تعدادی از تازه‌ترین کتاب‌های ایران و جهان به تفصیل معرفی شده است.

«حکایت نقدی که خوب است اما برای همسایه»، «روشنفکری که دغدغه دین داشت»، «از مراسم‌های بی‌سروصدا تا حاشیه‌های دنباله‌دار» و «جنجالی‌ترین برندگان "نوبل" ادبیات» از جمله عنوان‌های بخش رویداد این مجله است.

مجله «نوشتار» با صاحب‌امتیازی سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی و مدیرمسئولی حامد علی‌اکبرزاده به صورت فصلنامه منتشر می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...