تبارشناسی مردمان کوفچ | مرور


کتاب «عیاران کوچان» اثر رضا ترنیان یکی از جدیدترین آثاری است که در حوزه‌ی ایران‌شناسی و با تمرکز بر گیلان در سال ۱۴۰۳ در نشر لوگوس به انتشار رسیده است. رضا ترنیان شاعر و دانش‌آموخته‌ی زبان و ادبیات فارسی است و طبیعی است که انتظار داشته باشیم کتاب بیشتر جنبه‌ی ادبی و زبان‌شناختی داشته باشد.

خلاصه عیاران کوچان: یاران رستم از دیلمان تا جیرفت»  رضا ترنیان

از او کتاب «بهرام بیضایی؛ زبان، هویت و قدرت» نیز در سال ۱۳۹۹ چاپ شده است. نویسنده با تکیه بر جغرافیای اسطوره‌ای و تاریخی به دنبال قوم کوچ، به ردپای نامجای‌ها و نشانه‌های بسیاری از این مردمان می‌رسد؛ از ایالت سین کیانگ چین و مرکز این ایالت شهر کوچا تا نامجای‌های بسیاری در سند، افغانستان، ترکمنستان، ماوراءالنهر و نیز شهر کوثا محل نشو و نمای مانی پیامبر، کوچه روستایی سرسبز نزدیک شهر سنجار در شمال غرب عراق و کوفه در کشور عراق و در ایران به نامجای‌هایی چون: کفج، کفچ، کوفج، قُبج، قفُس، قفص و جمع آن کوفجان یا کوفچان که گویی برآیندی از آکوفچیا یا اکوفچیه در پارسی باستان است و نیز کوچ، کچا، کچی، کوچان، کجاران، گذاران و… اشاره می‌دارد؛ دراقع فصل آخر این کتاب نیز به‌طور مشخص به همین تحولات زبانی در جغرافیای تاریخی کوچ و کوچان می‌پردازد.

نویسنده که خود در آستانه‌ی اشرفیه متولد شده است، شهری که نام قدیمی آن کوچان بوده است، به این نکته که در دو سوی سپیدرود، در بیه‌پیش و در بیه‌پس مانند کوچصفهان این نامجای به‌صورت مداوم تکرار می‌شود، توجه کرده است و نظریه‌ی گیلان خاستگاه کوچ و بلوچ مرحوم افشین پرتو را در نظر داشته است و البته آن‌ها را با کاسی‌ها و کاسپی‌ها نیز به‌گونه‌ای مرتبط می‌داند.

او همچنین با تکیه بر شاهنامه، کوچ و بلوچ و گیلان را در ارتباط با هم می‌داند. «از سویی دیگر به‌کارگیری تمثیل‌های مردم کوی و برزن دیلمانات و مردم کوه‌نشین گیلان درباره‌ی کوچ و بلوچ بازنشان‌هایی از حضور بلوچان و کوچان در پتشخوارگر (نام تاریخی سرزمین‌های جنوبی دریای کاسپین) است: بلوچیِ سپر نَخَیه (بلوچ در جنگ سپر نمی‌خواهد) و یا ترکیب واژگانی بلوچه‌گَو که به معنی گاو تنومند است، در گیلان رواج داشته است… با کوچ‌ها در شهرهای جنوبی کرمان نیز مواجهه می‌شویم اما به‌گمان نویسنده شاید پراکندگی این مردمان که از عیاران و پهلوانان بودند، به همین نقاط ختم نشود و رد پای آنان را می‌توان در سراسر جغرافیای ایران فرهنگی پیدا کرد.

به عقیده‌ی نویسنده، کوچان (آستانه‌ی اشرفیه)، کوچصفهان (که در زنده نگه ‌داشته‌شدن باورهای مهری نقش داشت) و جیرفت در جنوب کرمان از اصلی‌ترین جایگاه‌های حضور کوچ‌ها بوده است. این اثر شناخت‌نامه‌ای است درباره‌ی کوچ‌ها که نویسنده در کودکی در زادگاه خود و از مردمان کوی و برزن شنیده بود که کوچان قومی بوده‌اند که از بلوچستان به این نواحی آمده‌اند.

فصل دوم کتاب به همین جستجو در جغرافیای تاریخی کوچان می‌پردازد جستجویی که البته در آن بیشتر به کاسی‌ها و سپس آریایی‌ها توجه دارد. فصل سوم کتاب که شاید اصلی‌ترین بخش کتاب باشد و مهم‌ترین داده‌های کتاب از آن حاصل می‌شود، به کوچان در سنن ادبی شاهنامه‌نگاری (اساطیری، حماسی) پرداخته است.

نمادها و نشانه‌های اساطیری همچون مار و دیگر جانداران در جیرفت و گیلان و… بررسی شده است. در این‌جا نویسنده به سوی مهری‌بودن کوچان می‌رود و به وجود آیین‌های مهری و عیاری در میان آنان می‌پردازد. ورزا جنگ، نوروزبل، استفاده از شاخ گاو، بز و گوزن و… بازتابی از این آیین و میراثش در گیلان است.

کوچان در زمان سیاووش و پادشاهی کیخسرو، کوچان در دوران پادشاهی اردشیر ساسانی و خسرو انوشیروان و کوچان و بُرزه‌کوه در داستان کُکِ کوهزاد و رستم و کوش‌نامه‌ی ایرانشان ابی‌الخیر در پرتو سنن دینی و شاهنامه‌نگاری از دیگر موضوعات این فصل هستند.

ابوالقاسم اسماعیل‌پور نویسنده و اسطوره‌شناس در پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ و در مراسمی که در چهل و دومین عصر دوشنبه‌های بخارا به مناسبت رونمایی از کتاب برگزار شد، به کثرت داده‌ها و تشتت مضامین در این فصل از کتاب اشاره کرده است. این که گستره‌ی تحقیق خیلی وسیع است و اینکه از موضوعات این کتاب می‌شد چندین کتاب و مقاله اما با وسواس و موضوعاتی جزئی‌تر شکل بگیرد. این تشتت به‌گمان راقم این سطور نیز در سراسر متن دیده می‌شود و از آفات این پژوهش شایسته و قابل توجه است.

شیوه‌ی نگارش و روش تحقیق در این پژوهش، مرا به یاد آثار مرحوم استاد عبدالرحمن عمادی می‌اندازد که به ظرافت‌های زبان‌شناسانه توجه بسیاری داشت. فصل چهارم کتاب نیز کوچان پس از اسلام نام دارد که به کوچ در متون تاریخی، سیاست‌نامه و باورهای آنان می‌پردازد. این فصل به پیوستگی گیلان و بلوچستان نیز می‌پردازد.

نویسنده مدعی است که کوچان در طول زمان حماسی و تاریخی اگرچه همواره مورد ظلم کتیبه‌نگاران و دبیره‌نویسان بوده‌اند، پرتو حضور آنان در حماسه‌های کهن و تاریخی با رویکرد عیاری بسیار برجسته بوده است. امروزه دیگر از زبان کوچی نشانی نیست اما ترنیان به‌ خوبی نشان می‌دهد که میراث این قوم چگونه هنوز زنده است و تلاش او در این کتاب برای شناخت این مردمان بسیار جدی است.

لازم به ذکر است که نویسنده، خود در دیباچه‌ی کتاب تأکید می‌کند که بی‌آن‌که با انگیزه‌ای خاص به سوی شوونیسم و یا ناسیونالیسم افراطی قدم بردارد، تنها به‌دنبال توصیف نقش‌های چشم‌نواز فرهنگ چند هزارساله‌ی این مردمان است.

کتاب عیاران کوچان گام مهمی در شناخت بهتر تاریخ گیلان و ایران است؛ علی‌رغم این‌که به‌‌نظر می‌رسد جنبه‌های تاریخی پژوهش زیر سایه‌ی اسطوره، کمرنگ و مغفول مانده‌ و نویسنده از مآخذ تاریخی جدید نیز استفاده‌ی خاصی نکرده است. ترنیان می‌توانست از آثار بیشتری از گیلان‌شناسان و در حوزه‌های مرتبط با پژوهش به خصوص مهرپرستی و نمادهای آن چون ماکیان‌داری استفاده نماید.‌ اما می‌توان این کتاب را اثری مهم و آغازین برای شناخت مردمانی دانست که گیلان و بلوچستان را به‌هم پیوند می‌دهند و همچنین می‌توان در بررسی تاریخ مناطقی چون آستانه‌ی اشرفیه، کوچصفهان، کاسان و… از آن استفاده کرد.

امید است نویسنده‌ی این اثر و یا پژوهشگران دیگر در این حوزه، با شواهد و داده‌‌های دقیق‌تر به تأیید یا رد مدعاهای این کتاب بپردازند که از اهمیت جهانی قومی سخن می‌گوید که شاید خود ما گیلانی‌ها نیز کاملا آن را از یاد برده باشیم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...