کتاب «تپلی بغلی» [Hug machine] نوشته اسکات کمبل [Scott Campbell] با ترجمه گیتی خامنه توسط انتشارات کتاب پارک به چاپ دوم رسید.

تپلی بغلی» [Hug machine]  اسکات کمبل [Scott Campbell]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب یکی از عناوین مجموعه «بهترین‌های جهان برای نوپاها» است که چاپ اولش سال ۹۸ عرضه شد و حالا به چاپ دوم رسیده است.

محور اتفاقات این‌قصه، خردسالی به‌نام تپلی بغلی است که برای بغل‌کردن آمده و در این‌کار بهترین است. یعنی بغل‌هایش بهترین بغل‌ها هستند. هیچ‌کس هم به او نمی‌گوید بغلش نکند چون بغل‌کردن‌هایش عالی‌اند.

نکته مهم داستان این‌کتاب این است که چه بزرگ باشی چه کوچک، چه مربع و چه دراز، چه تیز باشی و چه نرم، هیچ‌کسی نیست که دوست نداشته باشد با مهربانی بغلش نکنند...

اما در قصه تپلی بغلی، کار به جایی می‌رسد که از بس همه را بغل کرده، دیگر نمی‌تواند کسی را بغل کند.

کتاب پیش‌رو، برای بچه‌های یک تا ۵ سال تولید شده است.

چاپ دوم این‌کتاب با ۲۴ صفحه مصور رنگی، شمارگان هزار و ۵۰۰ نسخه و قیمت ۲۵ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...