شاهد خاموش اثر کیسی واتسون رمانی با روایت ماجراهای واقعی از سوی انتشارات علمی منتشر شد.

به گزارش مهر، کیسی واتسون یک متخصص نگهداری از کودکان آسیب‌دیده بدسرپرست یا بی‌سرپرست است که با  اسمی مستعار چندین کتاب منتشر کرده که همه آنها در فهرست پرفروش‌ها قرار دارند. او و همسرش مایک از کودکانی که به ویژه در گذشته دچار مشکل و آسیب شده‌اند مراقبت می‌کنند و سپس از طریق یک برنامه رفتاری ویژه طراحی شده آنها را راهنمایی می‌کنند و یا آنها را یا به والدین خود برمی‌گردانند یا به مراقبت از آنها ادامه دهند.

کیسی در اثنای آشنایی با این کودکان، تصمیم می‌گیرد داستان‌های زندگی‌شان را بنویسد، بنابراین تمام وقایع این رمان‌ها واقعی است. رمان «شاهد خاموش» تازه‌ترین اثر این نویسنده پرفروش ساندی‌تایمز (روزنامه معتبر و پرفروش انگلیسی) است. مترجم کتاب در مقدمه این رمان اشاره می‌کند که این داستان در اصل روایتی واقعی، احساسی و دردآور از زندگی یکی از همین کودکان است که به دلیل ملاحظات امنیتی و حفظ حریم خصوصی اشخاص جزئیات و گفت‌وگوها تغییر پیدا کرده یا بازسازی شده است.

داستان از این قرار است که شب قبل از کریسمس است که با کیسی و مایک تماس گرفته می‌شود. دختری دوازده ساله، در موقعیتی سخت گرفتار شده است، پدرش بین مرگ و زندگی و در کما به سر می‌برد و مادرش به جرم قتل علی‌رغم ادعای او مبنی بر دفاع از خود ، در زندان است و تنها شاهد «بلا»ست.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «من و مایک همچنان جلوی تلویزیون نشسته بودیم تایلر هم مشغول بازی در لپ‌تاپ بود که سروکله بلا پیدا شد. تازه خوابیده بود، به ساعت که نگاه کردم تعجب کردم.... آن موقع در خواب عمیقی بود. اما الان یک چیزی بیدارش کرده بود شاید کابوس که با توجه به صحنه‌ها صداها و احساساتی که احتمالا در مغزش انباشته شده بود خیلی هم چیز عجیبی نبود...»

شاهد خاموش اثر کیسی واتسون با ترجمه زهرا حاج‌محمدابراهیم طهرانی در ۳۳۴ صفحه و با قیمت ۳۵۰۰۰ تومان از سوی نشر علمی منتشر شده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...