قلمرو سایه‌ها | شرق


«تعبیر رؤیاهای یک روح‌بین» [Theoretical philosophy, 1755-1770] جستاری از ایمانوئل کانت است که آن را در سال 1766 به چاپ رساند، درست 15 سال قبل از آنکه «نقد عقل محض» را منتشر کند. انتشار این جستار دوستان کانت و همکاران دانشگاهی‌اش را شگفت‌زده کرد، زیرا این اثر نه‌فقط نقد ویرانگر دعاوی روح‌بینی و نهان‌بینی امانوئل سوئدنبورگ بود، بلکه هجو بی‌پروای هر گونه مابعدالطبیعه بود که از دید کانت فراورده هذیان‌گویی به شمار می‌آمد.

تعبیر رؤیاهای یک روح‌بین» [Theoretical philosophy, 1755-1770] جستاری از ایمانوئل کانت

درواقع «تعبیر رؤیاهای یک روح‌بین» نخستین گام‌های کانت در چرخش به سوی فلسفه انتقادی است. کتاب حاضر، علاوه بر ترجمه متن کانت، شامل خوانش مبسوط جستار رؤیاها است؛ بحثی در نسبت کانت با هیوم و سوئدنبورگ و درنهایت شرحی بر نسبت جستار «رؤیاها» با کتاب «نقد عقل محض» کانت. این کتاب در سه بخش عمده تدوین شده است: بخش اول کتاب جستار «تعبیر رؤیاهای یک روح‌بین» است. بخش دوم با عنوان «پیوست: خوانش رؤیاهای یک روح‌بین» پژوهشی دانشگاهی و فراگیر درباره رؤیاها است. سرانجام، بخش سوم و پایانی کتاب که پی‌نوشتی غیردانشگاهی است که بر ضرورت و اهمیت «(باز)گشت به کانت» پای می‌فشارد و به نحوی موجز دلالت چنین (باز)گشتی را بیان می‌کند. در پیش‌درآمد کتاب آمده است: «قلمرو سایه [یا اشباح] بهشتِ نهان‌بینانِ خیالباف است. آنان در این‌جا سرزمینی بی حدومرز می‌یابند که می‌توانند به دلخواه خویش در آن ساخت‌وساز کنند... فیلسوفان نقشه اولیه را آماده می‌کنند، سپس نهان‌بینان دست به کار می‌شوند و بنا به عادت خویش آن را تغییر می‌دهند یا رد می‌کنند».

کانت معتقد است «باورنکردن هیچ‌یک از چیزهای بسیاری که با رگه‌ای از نمود حقیقت بازگفته می‌شود، آن‌هم بی هیچ دلیلی، به همان اندازه پیش‌داوری احمقانه‌ای است که باورکردن هر چیزی که در شایعات رایج به گوش می‌رسد، آن‌هم بدون آزمون». با این همه کانت می‌گوید باید اعتراف کنم که بی‌اندازه مایلم وجود طبایع غیرمادی در جهان را تأیید کنم و نفس خودم را در طبقه این موجودات قرار دهم. اما در این صورت، اجتماعی که بین روح و جسم وجود دارد تا چه پایه اسرارآمیز است: و همزمان این درک‌ناپذیری، با فرض اینکه مفاهیمی که در مورد افعال بیرونی داریم از مفاهیمی نشئت می‌گیرند که در مورد ماده داریم، و نیز با فرض اینکه آن مفاهیم همواره در پیوند با شروط اعمال فشار یا واردآوردن ضربه هستند -شروطی که در این‌جا برآورده نمی‌شوند، تا چه پایه طبیعی هستند؟ زیرا، به هر رو، جوهر غیرمادی چگونه باید سر راه ماده شود تا ماده در حرکتش با روح تصادم کند؟ و اشیای جسمانی چگونه می‌توانند اثراتی را در موجودی دیگر ایجاد کنند متفاوت با آنها که از باب نفوذناپذیری مقاومتی در برابر آنها نشان نمی‌دهد یا به هیچ طریقی مانع نمی‌شود که آنها نیز همان فضایی را اشغال کنند که خودش در آن حاضر است؟ «به نظر می‌رسد که موجودی روحانی در ماده حاضر است و به عمیق‌ترین شکل با ماده ترکیب یافته است؛ و به نظر می‌رسد این موجود روحانی در نیروهایی که ذاتیِ عناصرند و عناصر به سبب آنها با یکدیگر مرتبطند اثری نمی‌گذارد؛ بلکه به نظر می‌رسد بر اصول درونی وضعیت آنها اثر می‌گذارد».

در ادامه کانت پرسش‌های متعدد دیگری مطرح می‌کند که از نظر او فراتر از قوای فهم‌اند. با این حال می‌گوید آن اندازه به خودم مطمئنم که از هیچ هماوردی نهراسم، هر قدر هم که تمایل به ستیزه داشته باشم و بنابراین می‌توانم در این مورد از راه ابطال برهان را در برابر برهان به آزمون بگذارم، «زیرا در جمع دانش‌آموختگان این‌گونه آزمون‌گری درواقع هنر اثبات جهالت یکدیگر است».

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...