رسیدن به خدا یک راه ندارد | هم‌مهین


رواداری (toleration) ازجمله مهمترین مسائل پیش روی انسان در جهان قدیم و جدید است. در این میان به‌خصوص رواداری دینی اهمیتی اساسی دارد، زیرا اکثریت قریب به کامل انسان‌ها، از وقتی چشم بر این جهان می‌گشایند، خودبه‌خود و بدون آنکه از آنان نظری خواسته شود، به عضویت یکی از ادیان درمی‌آیند. البته باز نزد کثیری از مردم پذیرش درونی و متأملانه این عضویت و پیچیدن در چند و چون آن چندان محلی از اعراب ندارد و کم نیستند افرادی که به‌طور تقلیدی تا پایان عمر خویش به ادای عبادات و انجام مناسک مشغولند و مسئله و مشکلی نیز از این بابت احساس نمی‌کنند.

جان لاک [John Locke] خلاصه رساله‌ای درباره رواداری» [A Letter Concerning Toleration]

با این همه همواره کم‌وبیش کسانی نیز بوده‌اند که دینداری مقلدانه را ناکافی یا حتی نادرست دانسته‌اند و می‌گویند باید با تحقیق و از سر شناخت و معرفت به خداوند و پیامبران ایمان آورند. واقعیت نشان می‌دهد در جوامع دینی با چنین افرادی به‌خصوص در گذشته برخورد چندان مهربانانه‌ای نمی‌شده و بیشتر کسانی که خود را متولیان دین قلمداد می‌کرده‌اند، به دیده شک و تردید بدان‌ها می‌نگریستند، حتی گاهی فراتر از آن، چنین رفتارهایی را بدعت می‌نامیدند و قائلان بدین دین معرفتی و ایمان قلبی واقعی را در زمره کافران و مرتدان تقسیم‌بندی می‌کردند.

تاریخ ادیان آکنده است از چنین مثال‌هایی. برای نمونه برخورد اولیه کلیسای کاتولیک را با مارتین لوتر در نظر بگیرید. لوتر البته خود کشیش بود اما با تبدیل شدن دین به دکان تجارت و تزویر کشیشان مخالف بود، به‌خصوص بر سر فروش آمرزش نامه با کلیسا درگیر شد. در کلیسای کاتولیک ادعا می‌شد افراد می‌توانند با خرید آمرزش‌نامه گناهان عزیزان متوفای‌شان را پاک کنند. لوتر در چنین عملی البته جز فساد چیزی نمی‌دید.

لوتر از زمره بدعت‌گذاران خوش‌شانس تاریخ بود زیرا سخن او به‌سرعت ترویج پیدا کرد و طرفدار یافت و بدین‌ترتیب بر شکاف‌های درونی قبلی کلیسا (شکاف میان مسیحیت غربی یا کاتولیسم و مسیحیت شرقی یا ارتدوکس) شکافی دیگر نیز افزوده شد. با این همه آنچه میان کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها قرار گرفت، اختلافی ساده و نظری درباره چیستی خدا و مسیح و مسیحیت نبود؛ دریایی از خون بود. تخمین زده می‌شود در جنگ‌های 30 ساله بین ۱۶۱۸ تا ۱۶۴۸ میلادی بین شش تا هشت میلیون مسیحی کشته شدند.

این جنگ‌ها البته فقط علل دینی نداشت اما به هر روی، طرفین درگیری و خشونت‌های خود را به نام خدا و عیسی و مسیحیت توجیه می‌کردند و اصل سخن‌شان این بود که اگر با بددینان نجنگند، دین خدا از دست می‌رود.

جان لاک [John Locke]، فیلسوف شهیر در میانه این جنگ‌ها در سال ۱۶۳۲به دنیا آمد و مشاهده این حجم از خشونت او را متوجه کرد، آرمان‌هایی چون لیبرالیسم و حقوق بشر که او آنها را راه‌حل مشکلات بشر می‌داند؛ در چنین جو تعصب‌زده‌ای، امکان رشد و نمو نخواهند یافت. مسائل داخلی بریتانیا نیز در این قضاوت منفی بی‌تاثیر نبود. می‌دانیم که بخشی از اختلاف پادشاه و پارلمان در بریتانیا ناشی از ازدواج چارلز اول با زنی کاتولیک و ناخشنودی اعضای پارلمان از این امر بود؛ امری که هم به اعدام پادشاه انجامید، هم بعدتر حتی پای جان لاک را نیز در زمان سلطنت چارلز دوم به میان معرکه کشاند. وضع به جایی رسید که لاک ناچار شد به هلند بگریزد.

لاک تا سال ۱۶۸۸ در تبعیدگاه هلند ماند و در همین دوره «رساله‌ای درباره رواداری» [A Letter Concerning Toleration] را به رشته تحریر درآورد؛ متنی ساده و روان در دفاع از آزادی دینی و نقد سختگیری مذهبی. در این رساله لاک سوءاستفاده دینداران مدعی ریاکار و قدرت‌طلب از دین را به‌شدت محکوم می‌کند و می‌گوید، آنها اگر درد دین را داشتند، همان سختگیری‌ها و زجرهایی را که به مخالفان‌شان روا می‌داشتند، در حق هم‌کیشان فاسد و آلوده خود نیز به‌کار می‌بستند.

از نظر لاک، اما سکوت در برابر خطاها و گناهان هم‌فرقه‌ای‌ها نشانگر آن است که درد ایشان درد دین است، بلکه سودای قدرت، ثروت و جاه‌طلبی است که محرک‌شان است. جز این لاک در اینجا براساس مبانی معرفت‌شناختی که خود از بانیان آن در جهان مدرن است، می‌پرسد که چگونه عده‌ای اصرار دارند که همه حقیقت بر آنان مکشوف شده است و به همین بهانه به خود حق می‌دهند آرای دیگران را نادرست جلوه بدهند؟

نکته مهم بعدی که لاک می‌گوید این است که منطق حاکم بر سیاست با منطق حاکم بر مذهب متفاوت است. از نظر لاک، اعتقاد دینی باید برخاسته از فهم، ایمان و اعتقاد واقعی باشد، بنابراین در هر آن موقعیتی که بخواهیم با زور و اجبار چیزی را به افراد تحمیل کنیم، نشانی از دین و دیانت در کار نیست. فهم، اعتقاد و ایمان نیز اموری خصوصی هستند که فقط خداوند حق دارد درباره آنها قضاوت کند و حاکمان حق ندارند با زور و قدرت، آن را به افراد بقبولانند. به همین دلیل است که لاک انکار رواداری را معادل کفر می‌داند و معتقد است، عمل حکومتی که قصد کند مردمان را به‌زور به بهشت برساند، دخالت در قضای الهی و فعلی مشرکانه است.

[این کتاب با ترجمه محمد میرشکاک توسط انتشارات پیله منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...