صدایی از درون | هم‌میهن


رمان «نقابی به رنگ آسمان» [قناع بلون السماء یا A Mask, the Colour of the Sky] اثری از نویسنده، شاعر و زندانی برجسته فلسطینی، باسم خندقجی [Basem Khandakji] است که سال ۲۰۲۳ در بیروت منتشر شد و به‌سرعت توجه جهانیان را به سمت خود کشاند. به این رمان در سال ۲۰۲۴ جایزه بین‌المللی ادبیات داستانی عرب (IPAF) را دادند که اغلب به‌عنوان «بوکر عربی» شناخته می‌شود. نقابی به رنگ آسمان درباره ادبیات است و بیشتر از آن اثری درباره مفاهیمی بنیادین مانند رابطه دیرینه تاریخ، هویت و ماهیت چندوجهی مقاومت و آزادسازی وطن از اشغال است که خندقچی با واژگانی ظریف، بیانی لطیف و دیدی آگاهانه نوشته است.

خلاصه رمان «نقابی به رنگ آسمان» [قناع بلون السماء یا A Mask, the Colour of the Sky] اثر باسم خندقجی [Basem Khandakji]

این رمان بینش‌های عمیقی درباره وضعیت انسان‌هایی است که سال‌هاست تحت اشغال و ستم زندگی می‌کنند و میراث، تاریخ و هویت‌شان به تاراج رفته است. نویسنده که خود نیز در زندان به‌سر می‌برد با انتخاب ساختار روایی نوآورانه و آگاهانه کاوش در مضامین چندلایه، عمل نوشتن را به‌بیانی عمیق از برتری قوه خیال و ادراک فردی در برابر جبر جغرافیایی و استیلای قدرت برتر و سرکوبگر تبدیل می‌کند.

او در این اثر نشان می‌دهد که ذهن انسان، به‌رغم محدودیت‌های فیزیکی، می‌تواند به کاوش تجربیات پیچیده انسانی بپردازد و حتی به درجه‌ای از همدلی یا درکی تحلیلی از «دیگری» دست یابد. همدلی برای هم‌وطنانی که کوچانده شده‌اند و دیگری که تجسم شیطان جلوس‌کرده بر بلندای سرزمین‌شان است. نویسنده با رویکرد نمادگرایانه و کشف‌‌های تاریخی به‌خصوص نگرش اگزیستانسیال، ماهیت خود زندان و قصد اشغالگر سرکوب را به چالش می‌کشد و خواننده نیز اثری را می‌خواند که بیش از اینکه ساخته و پرداخته در دسته ادبیات زندان باشد، بیانیه‌ ادبی منسجمی درباره رهایی است.

رهایی از موانع فیزیکی و مهم‌تر از آن رهایی فکری و روحی است که در قالب مقاومت فرهنگی ظاهر می‌شود. خندقچی در رمان خود آزادی فکری و قدرت خیره‌کننده تخیل‌اش را به نمایش می‌گذارد. او به‌ندرت به اسارت خود، دردها و تراژدی‌های شخصی‌اش می‌پردازد، درعوض در سفری استعاری از شهرها و کوچه‌های زادگاهش عبور می‌کند، داستان‌های پیچیده می‌بافد، لحظات عاشقانه تجربه می‌کند و حتی تلاش می‌کند تا طرز فکر دشمنی که او و هم‌‌وطنانش را به بند کشیده، درک کند و بدون نفرت یا پرخاشگری آشکار با آنها وارد تعامل شود. این‌چنین است که خواننده احساس می‌کند خندقچی آزادی کامل و بی‌قیدوشرط خویش را در عمل نوشتن می‌یابد.

هسته روایت و پیش‌فرض آن
طرح پیچیده رمان، حول محور نورالشهدی، یک پناهنده جوان فلسطینی، می‌چرخد که به‌طور تصادفی یک کارت شناسایی اسرائیلی متعلق به «اور شاپیر» را پیدا می‌کند. او که ظاهرش شبیه یهودی‌های اشکنازی‌ است و بر زبان عبری نیز تسلط دارد، به‌طرز زیرکانه‌ای از این نقاب برای ورود به سایت‌های حفاری‌ باستان‌شناسی اسرائیلی و دیگر مناطق ممنوعه برای فلسطینی‌ها استفاده می‌کند.

انگیزه نور انجام تحقیقات برای رمانی است که قصد نوشتن‌اش را دارد. نویسنده در رمان «نقابی به رنگ آسمان» با پرداختی ادبی، تاریخ واقعی و اغلب سرکوب‌شده مردمان فلسطین را ارائه می‌دهد؛ جست‌وجویی برای حقیقت تاریخی که عمیقاً با هویت شخصی و ملی شخصیت اصلی‌ قهرمان رمان درهم‌تنیده است. ساختار رمان، پیچیده و به‌اصطلاح «رمان در رمان» یا فراروایت است؛ جایی که نور افکار، برنامه‌ها و یافته‌های تحقیقاتی خود را برای کتابش در قالب یادداشت‌های صوتی یا نامه‌هایی به دوست زندانی‌اش، مراد، ثبت می‌کند.

نماد مرکزی رمان، همان نقاب است؛ نقابی که آشکارا خواننده را به تفکر درباره تغییر یا پذیرش هویت دیگر، به‌ویژه از فلسطینی (نور) به یهودی (اور) وا می‌دارد. حتی عنوان رمان نیز آن‌طور که نویسنده گفته، به رنگ‌های آبی و سفید پرچم اسرائیل اشاره دارد و استفاده از آن برای نمادین‌کردن هویت اسرائیلی به‌عنوان یک کنایه ارائه شده است.

نویسنده در جای‌جای اثر خود با نگاهی انتقادی، هویت به‌حاشیه رانده‌شده و درواقع دزدیده‌شده مردم فلسطین را در تضاد شدید با هویت اشغالگری که بر سرزمین و تاریخ آنها سیطره یافته، بررسی می‌کند. یکی از جنبه‌های کلیدی پیچیدگی فکری رمان، تمایز ظریف اما روشن آن بین صهیونیسم به‌عنوان یک جنبش سیاسی و یهودیت به‌عنوان یک دین است. نویسنده با به‌تصویرکشیدن صهیونیسم به‌عنوان موجودیت ناپاکی در برابر موجودیتی مقدس، نقدی ظریف به تعصبات مذهبی هم می‌زند.

باسم محمد صالح ادیب خندقچی، سال ۱۹۸۳ در نابلس به دنیا آمد. دوران تحصیل ابتدایی‌اش هم‌زمان با انتفاضه اول بود و همین هم گرایشات سیاسی او را شکل داد. تاآنجاکه در سن ۱۵ سالگی به صفوف حزب خلق فلسطین وارد شد. او تحصیلات عالی خود را در دانشگاه ملی النجاح در رشته روزنامه‌نگاری و رسانه، دنبال کرد. بااین‌حال در نوامبر ۲۰۰۴ که سال آخر دانشگاهش را می‌گذراند، عملیات بازار «کامل» اجرا شد که در آن سه اسرائیلی کشته شدند.

خندقچی نیز بازداشت شد. او بااینکه نقشی در این عملیات نداشت، در ژوئن ۲۰۰۵ به اتهام مشارکت در این عملیات به حبس ابد و پرداخت 11/6 میلیون دلار غرامت به خانواده‌های قربانیان محکوم شد. او همچنان در زندان هداریم دوران محکومیت‌اش را سپری می‌کند.

خندقچی تحصیلات آکادمیک را از زندان ادامه داد و مدرک کارشناسی‌ارشد خود را از دانشگاه قدس گرفت. سفر ادبی پربار او نیز در همان زندان آغاز شد. آثار اولیه‌اش مجموعه‌ای از مقالات درباره دغدغه‌ها و تجربیات روزمره اسیران فلسطینی را روایت می‌کرد، کمی بعد چندین مجموعه شعر نوشت و منتشر کرد و کتاب‌هایی هم درباره زنان فلسطینی و همین‌طور اسیران فلسطینی تألیف کرده است. سهم قابل‌توجه آثار او در ژانر رمان است. خندقچی از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۳ پنج رمان نوشته که «نقابی به رنگ آسمان» آخرین آنهاست.

نماد پیروزی یک جنبش
توانایی خندقچی در خلق روایتی پرجزئیات و مملو از اطلاعات تاریخی و اشارات ادبی با وجود فشارهای مداوم، بازرسی‌ها و احتمال مصادره آثار در زندان، از جهتی نیز نشانه‌ای از تاب‌آوری و روحیه تسلیم‌ناپذیر اوست که به نماد پیروزی جنبش اسیران فلسطینی تبدیل شده است. این رمان نه تنها ادبیات معاصر عربی را با گسترش مرزهای مضمونی و سبکی خود غنی می‌کند، بلکه سهمی حیاتی در بحث‌های جهانی درباره استعمار، هویت‌های تکه‌تکه، عدالت تاریخی وحقیقت و رهایی ارائه می‌دهد. صدای ادبی منحصر به فرد او، که از دل سختی‌ها برخاسته است، جایگاه او را به عنوان یک شخصیت مهم در ادبیات جهان تثبیت می‌کند، که اثرش فراتر از دیوارهایی که او را به صورت فیزیکی دربرگرفته‌اند، طنین‌ بلندی دارد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...