ترجمه کتاب «منم ملاله» [I Am Malala: The Girl Who Stood Up for Education and Was Shot by the Taliban] نوشته کریستینا لم [Christina Lamb] شامل خاطرات ملاله یوسف زی توسط نشر نگاه به چاپ نهم رسید.

منم ملاله» [I Am Malala: The Girl Who Stood Up for Education and Was Shot by the Taliban] نوشته کریستینا لم [Christina Lamb]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «منم ملاله» نوشته کریستینا لم با ترجمه صداقت حیاتی به چاپ نهم رسید. این‌کتاب خرداد ۹۸ به چاپ هفتم رسیده بود.

کتاب خاطرات ملاله یوسف‌زی توسط خبرنگاری انگلیسی به نام کریستینا لمب تهیه و تدوین شد و پس از انتشار، ورودش به مدرسه‌های پاکستان ممنوع اعلام شد.

«منم ملاله» دربرگیرنده خاطرات ملاله یوسف زی، دختری است که توسط نیروهای طالبان هدف گلوله قرار گرفت و پس از بیهوشی، از طریق پاکستان به انگلستان منتقل شد. او در کمال شگفتی افرادی که نجاتش داده بودند، زنده ماند و تحت درمان قرار گرفت. ملاله متولد سال ۱۹۹۷ است و به‌خاطر دفاع از حق دانش‌آموزان مورد اصابت گلوله طالبان قرار گرفت.

متن کتاب از جایی آغاز می‌شود که این دختر از ناحیه سر، مورد اصابت گلوله قرار گرفته و سپس به انگلستان منتقل می‌شود. او همچنین در خاطراتش به بیان فعالیت‌های فرهنگی‌اش در دره سوات (محل زندگی‌اش) می‌پردازد که یکی از مراکز حضور طالبان در پاکستان بوده است. او پس از رفتن به انگلستان گفت خیلی‌ها می‌گویند او به کشورش برنمی‌گردد اما ایمان دارد که روزی به کشورش برمی‌گردد چون بریدن از کشوری که دوستش داری چیزی نیست که کسی آرزویش را داشته باشد.

چاپ نهم این‌کتاب با ۳۸۴ صفحه و قیمت ۷۲ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...