«شیطان سفید» [The white devil] اثر جان وبستر [John Webster] و «کرایتون ستودنی» [The admirable Crichton] نوشتۀ جی. اِم. بَری [James Matthew Barrie] از سوی نشر متیس روانه بازار شدند.

کرایتون ستودنی» [The admirable Crichton] نوشتۀ جی. اِم. بَری [James Matthew Barrie]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، «شیطان سفید» یکی از دو تراژدی «جان وبستر»، از شاخص‌ترین نمایشنامه‌نویسان انگلستان، است. تراژدی دیگر او که مهم‌ترین اثر او نیز هست، «دوشس ملفی» نام دارد. این دو اثر از شاهکارهای ادبیات نمایشی اوایل قرن هفده میلادی به ‌شمار می‌آیند.

نمایشنامه «شیطان سفید» در پنج پرده، به رابطه نامشروع ویتوریا کورومبونا با دوکِ براچیانو و قتل‌ها و خونخواهی‌هایی که پیامد این رابطه است، می‌پردازد. مانند دوشس ملفی، اینجا نیز قهرمان نمایش زنی است که در تقابل با جامعه‌ای که کاملاً به‌دست مردان اداره می‌شود، قرار دارد. اگرچه او از کسانِ منفی نمایش است، وبستر شخصیت او را چنان پرداخته که خواننده با او و آنچه بر سر او می‌رود، احساس همدردی می‌کند. وبستر در این نمایشنامه، که از تاریخچه اجرای غنی‌ای نیز برخورداراست، خشم، خیانت، ریا، شهوت، جاه‌طلبی، انتقام، قتل، جنون، سوءاستفاده از اقتدار دین و سیاست را در قالب زبانی شیوا چیره‌دستانه به قلم تحریر درآورده است.

«کرایتون ستودنی» یک کمدی است در چهار پرده به‌قلم نویسندۀ نامدار اسکاتلندی و خالق «پیتر پَن» «جیمز متیو بری». این اثر که در سال 1902 تحریر شد و دارای دو اقتباس سینمایی، یک اقتباس تلویزیونی و بارها ایفا بر صحنۀ تئاتر است، به موضوع تقسیم‌بندی طبقاتی در انگلستان می‌پردازد هنگامی‌که کشتی لرد لوم در جزیره‌ای به گل می‌نشیند، این مسئله پیش می‌آید که آیا لرد لوم که در آن جزیره دیگر (انگلستان) از اشراف بوده اینجا نیز از طبقات بالای جامعه جدید خواهد بود یا خیر. جی. ام. بری در این کمدی که از به‌نام‌ترین آثار نمایشی انگلستان است، آن طنز غنی خود را با رگه‌هایی از جدیتی تاریک آمیخته و نظام طبقاتی انگلستان اوایل قرن بیستم را زیر سوال برده است.

«شیطان سفید» در 188 صفحه به ترجمه ناهید قادری و «کرایتون ستودنی» در 131 صفحه به ترجمه افسانه قادری ازسوی نشر متیس به چاپ رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...