جهانی خیالی که واقعیت دارد! | الف


یکی از خلأهای امروز ترجمه‌ی نمایش‌نامه در ایران مسئله برگردان چند باره از مولفانی است که مخاطبان ایرانی بارها آثارشان را خوانده‌اند. کسی منکر بزرگی نویسندگانی چون شکسپیر، برشت، پیراندللو یا آلبر کامو نیست، اما واقعیت این است که دوستداران هنر نمایش در ایران، کمتر نمایش‌نامه‌نویسان معاصر و پراهمیت دنیا را می‌شناسند. مخاطبان ژانر نمایش‌نامه در ایران تا به حال چند اثرِ متعلق به قرن بیست و یکم خوانده‌اند؟ اصلا چند نمایش‌نامه‌ی دهه‌ی نودی در بازار کتاب ایران دیده می‌شود؟

دوستان ما انسان‌ها» [Nos amis les humains] برنارد وربر [Bernard Werber]

واقعیت این است که قریب به اتفاق نمایش‌نامه‌های موجود در بازار امروز کتاب، آثاری کلاسیک و مطلقا شناخته شده‌اند. گاه بعضی از این آثار کلاسیک که البته شاهکار هم هستند بیشتر از انگشتان دو دست ترجمه شده‌اند. اگر نخواهیم منتقد این تکرار پر بسامد باشیم، می‌توانیم به خلأ برآمده از این نوع نگرش در برگردان آثار اشاره کنیم، و آن خلأ بزرگ به یقین اطلاعات ناکافی ما از ادبیات نمایشی روز دنیاست.

نمایش‌نامه «دوستان ما انسان‌ها» [Nos amis les humains] از معدود آثاری است که اثر نویسنده‌ای زنده و البته صاحب کتاب‌هایی پراهمیت است. این نمایش‌نامه را پریچهره ریاحی ترجمه و نشر قطره منتشر کرده است. در این کتاب درباره نویسنده‌ی اثر، معرفی‌ای نوشته نشده، شاید به دلیل فروتنی مترجم اما باید دانست که برنارد وربر [Bernard Werber] نویسنده این نمایش‌نامه، در عین اهمیت، نویسنده‌ای است که در ایران شناخته شده نیست.

برنارد وربر (Bernard Werber) نویسنده معروف علمی تخیلی نویس فرانسوی است. او در سال 1961 در تولوز، شهری در جنوب غربی فرانسه به دنیا آمد. او از دهه 90 میلادی شروع به فعالیت کرد و اکنون به عنوان نویسنده‌ای تراز اول در فرانسه و البته کشورهای اروپایی شناخته می‌شود. سه گانه علمی- تخیلی و معروف او با عنوان «امپراتوری مورچگان» که در سال 1991 به زبان انگلیسی منتشر شد، بیشترین نقش را در شهرت جهانی او داشت.

نمایش‌نامه‌ای که ریاحی از وربر برگردانده است، با عنوان «دوستان ما انسان‎‌ها» اول بار در سال 2003 منتشر شده است. وربر در این نمایش‌نامه نیز از بن مایه‌های علمی-تخیلی که گویا علاقه ویژه‌ای به آن دارد، بهره برده است. به عبارت دیگر، «دوستان ما انسان‌ها» را می‌توان در ذیل نمایش‌نامه‌های علمی تخیلی دسته بندی کرد. قصه‌ی داستان به زمانی نه چندان مشخص برمی‌گردد اما می‌توان به واسطه رویدادهای نامیمونی که در قصه بر سر بشر آمده است، زمان آن را آینده‌ای نه چندان دور تصور کرد.

در زمانی نامعلوم اختلاف جدی میان دو کشور هند و پاکستان شکل گرفته است. البته فقط از اسم‌های این کشورها استفاده شده است و به نوعی خود کشورها مجعول هستند. در پاکستان دیکتاتوری به نام ضیاء الاذاخ حکمرانی می‌کند و دائما در حال سردادن شعارهای جنگی است. کشمکش میان دو کشور بالا می‌گیرد و جنگی تمام عیار شروع می‌شود که پایانی مصیبت بار برای بشر دارد؛ یک ویرانی مطلق وَ تمام وُ کمال. دو شخصیت اصلی نمایش‌نامه؛ یک مرد و یک زن، گویا تنها زوج باقی مانده در دنیا هستند. آن‌ها در تصویری که موجودات فرازمینی به آن‌ها نشان می‌دهند، می‌بینند که کره زمین چطور منفجر می‌شود و قاره‌ها چطور تکه تکه می‌شوند.

داستان به این ترتیب در دل فضایی پادآرمان گرایانه شکل می‌گیرد. مرد و زن این نمایش‌نامه چندان رابطه خوبی با هم ندارند. آن‌ها نمی‌دانند چرا در یک قفس آینه‌ای اسیر شده‌اند و چرا به مجرد انجام یک‌سری کارها و بروز دادن رفتارهایی خاص از بالای سرشان آذوقه و وسایل ضروری دریافت می‌کنند. آن‌ها در نیمه‌ی اول داستان هیچ اطلاعی از وضعیت‌شان ندارند. از طرفی رابطه ناخوشایند و غیردوستانه‌شان فضای عجیبی که در آن گیرافتاده‌اند را بدتر می‌کند. با همه این احوالات، رفتار این دو شخصیت در جهانی نامعلوم و تخیلی، رفتاری است که برای مخاطب آشناست. رفتار بسیار تجربه‌شده‌ای است که بارها در اجتماعات امروز بشر هم دیده‌ایم. برنارد وربر در نمایش‌نامه‌ی «دوستان ما انسان‌ها» آینه‌ی تمام قدی رو‌به‌روی انسان امروز گذاشته است.

شاید «دوستان ما انسان‌ها» نمایش‌نامه‌ای به لحاظ ساختاری و فرم اثر، کاری بدیع نباشد، اما از نظر مضمون و وجه تماتیک اثری است که حامل پیام‌های مهمی در حوزه سیاست و البته جامعه است. از این نظر «دوستان ما انسان‌ها» را می‌توان اثری ادبی، با درون‌مایه‌های سیاسی، اجتماعی و حتی فلسفی برشمرد.

برنارد وربر توانسته است با جهان مجعولی که در «دوستان ما انسان‌ها» ساخته است، شرایط ویژه‌ای را برای مخاطبش تدارک ببیند، تا به سادگی بدوی‌گری انسان متمدن را نمایش دهد. شاید در این زمینه آثار بسیاری تولید شده باشد، اما در نمایش‌نامه‌ای که خواهید خواند با جنسی نو از سری آثار پادآرمان‌گرایانه مواجه خواهید شد. شخصیت‌های نمایش‌نامه «دوستان ما انسان‌ها» دیالوگ‌های قابل تاملی دارند، از طرفی حرف اضافه‌ای نمی‌زنند و گفت‌وگوهاشان در خدمت پیشبرد داستان است.

با اینکه نویسندگان در قالب نمایش‌نامه برای توصیف بعضی از رویدادها با محدودیت ژانری رو به رو هستند، اما وربر در این کار ترفندهای جالبی برای پریدن از این موانع به کار بسته است، به طوری که می‌توان با امکاناتی نه چندان ویژه این اثر را روی صحنه برد.

علاقه‌مندان تئاتر و مخاطبان نمایش‌نامه با خواندن «دوستان ما انسان‌ها» اثر برنارد وربر صاحب تجربه‌ی تازه‌ای خواهند شد. اگر حوصله‌تان از خواندن آثار کلاسیکی که بارها خوانده‌اید سر رفته یا اگر نمی‌خواهید هفدهمین اثر از نمایش‌نامه نویسی مشهور را بخوانید، می‌توانید سراغ برنارد وربر و نمایش‌نامه «دوستان ما انسان‌ها» بروید.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...
فنلاند امروز زنده است بخاطر آن وسط‌باز. من مخلص کسی هستم که جام زهر [پذیرش قطعنامه برای پایان جنگ 8ساله] را به امام نوشاند. من به همه وسط‌بازها ارادت دارم. از مرحوم قوام تا مرحوم هاشمی. این موضوع روشنی است که در یک جایی از قدرت حتما باید چنین چیزهایی وجود داشته باشد و اصلا نمی‌توان بدون آنها کشور را اداره کرد... قدرت حرف زدن من امروز از همان معترض است و اگر الان داریم حرف می‌زنیم به خاطر آن آدم است که به خیابان آمده است ...