آدم و شیطان | آرمان ملی


«شیاطین شهر لودون» [The devils of loudun] یک رمان غیرداستانی از آلدوس هاکسلی است که در سال 1952 منتشر شد. هفت دهه پس از انتشار این کتاب، هنوز هم به‌عنوان یکی از مهم‌ترین آثار هاکسلی شناخته می‌شود. واشنگتن‌پست آن را شاهکار هاکسلی برمی‌شمرد و آن را لذت‌بخش‌ترین کتابی می‌نامد که تاکنون در مورد معنویت نوشته شده است.

شیاطین شهر لودون» [The devils of loudun]  آلدوس هاکسلی

«شیاطین شهر لودون» شرح هیجان‌انگیز یکی از عجیب‌ترین رویدادها در تاریخ است. در سال 1632 در دهکده کوچکی از توابع شهر لودون در فرانسه، ظاهرا تمامی یک صومعه به تصرف شیطان درآمده بود. پس از یک محاکمه شورانگیز و مشهور، کشیش کاریزماتیک صومعه به نام اوربن گراندیه متهم به گمراه‌کردن روحی و جسمی راهبه‌های تحت فرمانش، به همدستی با شیطان محکوم شد. سپس به جرم جادوگری او را سوزاندند.

در این اثر کلاسیک از آلدوس هاکسلیِ افسانه‌ای، از یک واقعه تاریخی تاثیرگذار پرده‌برداری شده و در زندگی واقعی به تصویر کشیده شده است. به‌بیانی دیگر «شیاطین شهر لودون» یک نبش قبر جامع از پدیده تسخیر است که در طول قرن هفدهم میلادی در صومعه‌ای در شهر لودون اتفاق می‌افتد؛ که نه‌تنها به بررسی نظریِ ساختار طبیعیِ روانشناسیِ هیستری و توهم می‌پردازد، بلکه در سطحی گسترده‌تر، معنای گرایش‌ها و باورهای معنوی را نیز مورد بررسی قرار می‌دهد. در مقابل خرافات و هوسرانی و جریان رایج در آن زمان، داستانی بازگو می‌شود که نه‌تنها در اثر نمایشی بلکه در سه شخصیت درگیر در داستان نیز تمایز آشکاری محسوب می‌شود.

در سال 1634، یک کشیش محلی به نام اوربن گراندیه شکنجه شد تا به اتهام جادوگری و پیمان‌بستن با شیطان از او اعتراف بگیرند. دلایل زیادی دال بر پرهیزکارنبودن گراندیه وجود داشت. اینکه دختر بهترین دوستش در لودون از او باردار شده بود یکی از این دلایل است. هیچ مدرکی درخصوص اتهاماتی که به او وارد بود وجود نداشت. اما همچنان کلیسا اصرار داشت به‌رغم تکذیب این جرائم، گراندیه به‌سزای اعمالش برسد. بااین‌حال مدارک و شواهد قوی‌ای مبنی بر دیوانگی راهبه‌های صومعه اورسلین موجود بود که در آن زمان به تسخیر شیطانی نسبت داده می‌شد.

آلدوس هاکسلی این داستان جذاب را با جزئیات عالی بیان می‌کند. البته در برخی موارد، شاید بیش‌از‌اندازه به جزئیات پرداخته باشد. این سبک از نگارش گاهی می‌تواند متظاهرانه به نظر بیاید، پیچیدگی غیرضروری و حرکتی آهسته داشته باشد. به‌عنوان مثال، نقل‌قول‌های مکرر و تکه‌هایی از شعر فرانسوی و لاتین در متن به چشم می‌خورد. با این ‌حال زمانی که داستان به اوج خود می‌رسد، با وجود این موارد، باز هم کتاب جذاب و گیراست. گراندیه شبیه به کشیش‌ها و اسقف‌های رمان‌های مارکی دوساد است؛ شهوت‌پرست و هرزه. بااین‌حال، او تا مدت‌ها پس از تائیدشدن فسادش تلاش می‌کرد تا با پافشاری بر تکذیب همدستی با شیطان خود را به شخصیتی محبوب و پرهیزکار تبدیل کند. البته اگر گراندیه را با کسانی که مسئول تفتیش عقاید بودند مقایسه کنیم، او به مراتب زیان کمتری داشته است.

هاکسلی در میانه‌های متن گریزی هم به تحلیل زده؛ زیرا در دلِ این اتفاق، سوال جذابی وجود دارد؛ سوالی که جای بحث زیادی دارد. چه چیزی این گروه از راهبه‌ها را مجبور کرد رفتاری برخلاف ماهیت یک راهبه انجام دهند؟ مانند استفاده از کلمات رکیک یا بخشی از خود را به نمایش‌گذاشتن... امروزه برای یک فرد بدبین غیرممکن است که از طریق عقلانیت تملک شیطانی را تمام‌شده تلقی کند. به‌هرحال، در آن زمان مادر روحانی، خواهر ژان، آشکارا نسبت به گراندیه غرض شخصی داشته و به نظر می‌رسد در نظر این راهبه‌ها نارضایتی دلیلی برای ارتکاب چنان اعمالی بوده است. لازم به ذکر است که غرض شخصی خواهر ژان نسبت به گراندیه مربوط به رهبری سازمانی بوده است و نه به خاطر زن‌باره‌بودن او. موارد متعددی تظاهر به تملک وجود داشته است، اما عموما این موارد منحصر‌به‌فرد بوده‌اند مانند مارتا برویسیر. به نظر می‌رسد روان‌شناسی شگفت‌انگیزی در این مورد خاص وجود داشته باشد.

«شیاطین شهر لودون» در 11 فصل نسبتا طولانی تنظیم شده و به شکل گسترده‌ای ترتیب زمانی وقایع را دنبال می‌کند. این کتاب از آن آثاری است که به کسانی که به تاریخ و روان‌شناسی علاقه‌مندند، پیشنهاد می‌شود؛ چون در هر دو حوزه، اثری شگفت‌انگیز محسوب می‌شود. بااینکه تقریبا هفت دهه از انتشار آن می‌گذرد، اما هنوز هم ارزش خواندن را دارد و نقطه اوج داستان به شدت جالب است. این نکته را هم باید اضافه کرد علاوه بر خوانندگان که این کتاب را تحسین خواهند کرد، پژوهشگران هم احتمالا دقت و موشکافی هاکسلی را تحسین می‌کنند. «شیاطین شهر لودون» با ترجمه فاروق ایزدی‌نیا از سوی نشر نیلوفر منتشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...
در نیمه‌های دوره قاجار اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی پیوند یافت و بخش کشاورزی و جامعه روستایی با توجه به این شرایط در معرض تغییر قرار گرفت... تا پیش از اصلاحات ارضی شکل غالب کار در کشور نه کار مزدی که کار رعیتی بود... هیچ برنامه ملی برای ثبت بیکاری و برقراری بیمه‌های بیکاری وجود ندارد... سیاست‌های دولت برای اسکان مهاجران بیکار با شکست مواجه شده... گفتارهای همدلانه انقلابیون موجب شد این گروه‌ها با انقلابیون همراه شوند ...
پزشک اقامتگاه کنار چشمه‌های آب معدنی است که جدیداً افتتاح شده است و برادرش، شهردار آن منطقه... ناگهان کشف می‌کند که آب‌ها، به دلیل زه‌کشی نامناسب، آلوده است... ماجرا را اگرچه بر ضد منافعش برملا می‌کند... با زنش جر و بحث دارد، ولی هنگامی که سیاست‌بازان و روزنامه و مالکان و در پی آنها، جمعیت بر ضد او متحد می‌شوند، زنش جانب مدعای او را می‌گیرد... برای باج‌خواهی از او سرانجام او را متقاعد می‌کند که دشمنان احاطه‌اش کرده‌ بودند! ...