سمیرامیس بابایی معتقد است، اسکات فیتزجرالد در نمایشنامه «سبزیجات» [the vegetable, or from prezident to postman] رویای امریکایی را با طنزی گزنده به چالش کشیده است.

 اسکات فیتزجرالد  نمایشنامه سبزیجات [the vegetable, or from prezident to postman]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از هنرآنلاین، سمیرامیس بابایی مترجم و کارگردان تئاتر، در مورد نمایشنامه «سبزیجات» گفت: این متن تنها نمایشنامه این نویسنده شهیر محسوب می‌شود که به فارسی هم ترجمه نشده بود. فیتزجرالد این اثر را در زمان جوانی نوشته با این امید که این نمایشنامه او را به شهرت و مکنت فراوان می‌رساند اما بر خلاف تصورش اجرای آن با وجود نقدهای خوبی هم که در موردش گرفته بود با توفیق چشم‌گیری مواجه نشد. برای همین دیگر سراغ نگارش نمایشنامه‌ای نرفت البته فیتزجرالد عمر کوتاهی داشت و هیچ بعید نبود بخواهد دوباره این تجربه را تکرار کند. با این وجود نمایشنامه «سبزیجات» طنز جذابی دارد و از نقاط مثبتش هم این است با گذر زمان زنگار نگرفته است! اتفاقا چاپ این نمایش و هم‌زمانی‌اش با ریاست جمهوری ترامپ باعث شد که موضوع نمایشنامه بسیار با وضعیت سیاسی ایالت متحده هم‌پوشان باشد.

این منتقد، نمایشنامه «سبزیجات» را هجویه سیاسی در مورد رخدادهای زیست نویسنده دانست که با ظرافت خاصی در شخصیت‌پردازی نوشته شده و ادامه داد: داستان در مورد کارمند ساده‌ای است که با اتفاقی که برایش می‌افتد در رویا می‌بیند رئیس‌جمهور امریکا شده و از خانه کوچک کارمندی خود به کاخ سفید منتقل شده است. از طرفی فیتزجرالد رویای امریکایی را هم با طنزی گزنده به چالش کشیده است و شاید یک دلیل ناموفق بودن نمایشنامه‌اش هم همین باشد که به مذاق بسیاری خوش نیامده یعنی تعریف خوش‌بختی از دیدگاه عموم مردم در جوامع سرمایه‌داری.

بابایی با این توضیح که در کشور خود ما هم البته خوش‌بختی معنایی بی‌شباهت به ایالت‌متحده ندارد! انسان موفق و خوش‌بخت فردی است که کار پردرآمد، خانه‌ای بزرگ و ماشینی لوکس دارد، افزود: این تعریف ایرانی-امریکایی مفهوم خوش‌بختی است. از طرفی فیتزجرالد در نمایشنامه‌اش همه کلیشه‌ها را به سخره می‌گیرد و با مفهوم وطن‌پرستی بازی می‌کند این که هر شهروند امریکایی وطن‌پرستی باید آرزوی رئیس‌‌جمهوری کشورش را داشته باشد! در حقیقت «سبزیجات» در نقد اخلاق جامعه سرمایه‌داری است و ابتذالی که خواه ناخواه انسان‌ها را به درونش می‌کشد. پس نمی‌توان توقع داشت آدم‌هایش بتوانند ذهن و قلبی سطحی، خیانتکار و مبتذل نداشته باشند. جری فراست شخصیت‌محوری نمایشنامه، می‌تواند رئیس‌جمهور و آدم موفقی باشد اما در درون او چیزی تغییر نکرده او فقط پولدارتر و مهم‌تر شده است ولی آدم خوشحالی نیست. ویژگی دیگر «سبزیجات» این است که این مفاهیم را به‌صورت شعاری بیان نمی‌کند. فیتزجرالد تیپ‌سازی‌های فوق‌العاده‌ای در اثرش دارد.

او هم‌چنین از انتشار نمایشنامه «مسئله غامض» نوشته تام استاپارد خبر داد و تصریح کرد: این اثر نیز در نقد سرمایه‌داری نوشته شده ولی فضای متفاوتی دارد. مجموعه‌ای از آدم‌ها در آکادمی علم‌محوری حضور دارند و مناقشه‌ای بین آن‌ها اتفاق می‌افتد. در واقع «مسئله غامض» نمایشنامه‌ای با نگاهی جدی و سخت‌گیرانه به تقابل خداباورها و خداناباوران می‌پردازد و از طرفی جهت‌گیری تحقیقات علمی را بازیچه دست سرمایه‌داران می‌داند. البته این تنها کلیتی از فضای نمایشنامه است. «مسئله غامض» اثری است که نیاز به تحلیل و بحث مفصلی دارد و نمی‌توان به‌سادگی از مفاهیم موازی و چند لایه این نمایش تقریبا دو ساعته گذر کرد.

به گفته این مترجم، دو نمایشنامه «سبزیجات» و «مسئله غامض» از سوی نشر ثالث منتشر شدند.

او هم‌چنین کتاب «دروازه راشومون» را از مجموعه کتاب‌های ادبیات پلیسی در نشر قطره به چاپ رسانده که یک مجموعه اپیزودیک در مورد کارآگاهی به نام آکیداتا ساگاوارا است که در آخرین دوره امپراطوری ژاپن زندگی می‌کند. قسمت دوم این کتاب نیز قرار است ظرف چند ماه آینده توسط همین مترجم به چاپ برسد. بابایی کتاب «تک‌گویی‌های برتر سینمای جهان» را نیز در انتشارات تابان‌خرد در دست نشر دارد که می‌تواند برای علاقه‌مندان به سینما و بازیگری مفید باشد.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...