کتاب «شوق دیدار: ۲۰ قطعه برای کمانچه» اثر سعید فرج‌پوری و گردآوری سهراب بحیرایی توسط انتشارات ماهور منتشر شد.

شوق دیدار: ۲۰ قطعه برای کمانچه سعید فرج‌پوری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، موسسه فرهنگی - هنری ماهور کتاب «شوق دیدار: ۲۰ قطعه برای کمانچه» اثر سعید فرج‌پوری و گردآوری سهراب بحیرایی را در ۷۲ صفحه و بهای ۵۰ هزار تومان منتشر کرد.

این‌کتاب شامل بیست قطعه از فرج‌پوری است که عمدتاً در ۱۰ سال گذشته (۱۳۹۰ تا ۱۴۰۰) ساخته شده و تعدادی از آنها هم در کنسرت‌ها و آلبوم‌های مختلف و صفحات شخصی در فضای مجازی اجرا و منتشر شده‌اند.

فرج‌پوری در بخشی از مقدمه خود بر این کتاب نوشته است: «همواره تلاشم بر این بوده، با توجه به نیاز هنرجویان کمانچه و کاستی هایی که در این زمینه وجود دارد، قطعاتی را انتخاب کنم که برای سطوح مختلف نوازندگی کمانچه قابل استفاده و از تنوع ریتم و ملودی برخوردار باشد. امیدوارم توانسته باشم گامی کوچک در راه اعتلای ساز کمانچه برداشته باشم.»

سعید فرج‌پوری یکی از چهره‌های شاخص موسیقی ایران با سازهای تخصصی کمانچه و ویولن است. تدریس نوازندگی در کانون چاووش، مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، هنرستان‌های دختران و پسران، دانشگاه هنر، دانشگاه علمی کاربردی از جمله فعالیت‌های شاخص و ادامه‌دار این هنرمند است.

آهنگسازی برای خوانندگان مطرح ایرانی از جمله محمدرضا شجریان، سالار عقیلی و… نوازندگی در گروه‌های شیدا، عارف، آوا، دستان و شرکت در ضبط آثار بی‌شماری از آهنگسازان معاصر و اجرای کنسرت در مراکز فرهنگی و فستیوالی در اروپا، آمریکا، کانادا، آسیا به همراه گروه‌های مختلف و صاحب نام موسیقی ایرانی از دیگر فعالیت‌های فرج‌پوری است. همچنین آثار دیگری از او نیز به صورت مکتوب ذیل عنوان «قطعاتی برای کمانچه» ارائه شده‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

هنر |
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...